-
من درخت نیستم چاپ شد
شنبه 4 اسفند 1403 12:20
مجموعه داستانم با نام " من درخت نیستم " منتشر شد . نخست؛ رسم ادب آن است که سپاس گوییم خدای را و بعد سخت جانی خیش را که بر کاری ابرام ورزیدیم که هیچش دیدۀ مادی و اخروی نیست . و امّا بعد قدر و مقداری ست گران بر تلاش های ابراهیم دمشناس عزیز و نشر محترم " نو نوشت " او که شریفانه به ادبیات...
-
نشانی فصلنامه گفت
سهشنبه 21 آذر 1402 19:52
سلام عزیران شما میتوانید شماره اول و دوم فصلنامه ادبیات روایی گفت را از اینجا برداشت (دانلود) کنید. نقطه نظرات و انتقادات خود را در همان وبلاگ بنویسید. با سپاس
-
معرفی گفت
سهشنبه 31 مرداد 1402 14:47
-
دربارهی دیالکتیک تضاد و چیزهای دیگر
جمعه 19 اسفند 1401 14:11
اول: هر چیز متضاد با چیزی دیگر، توانایی درونی این را دارد که زمینهی بروز متضاد خودش را ایجاد کند؛ و حتا متضاد خود را بزاید. درتگ دریا گوهر با سنگهاست فخرها اندرمیان ننگهاست دوم: یک جملهی حکیمانه هم از خودم بگویم: هر طرد کردنی به نوعی طلب است و هر انکار اقراری در خود نهفته دارد. سِیُم: مجموعه داستانم آمادهی چاپ...
-
سکون
دوشنبه 6 تیر 1401 16:45
ابرها در سکوت و آرامش حرکت میکنند؛ هرچند که بادها بر آنان میتازند و حرکتشان میدهند. سکوتهای مابین موسیقی ملودیهاست که آن را جذابتر میکند. گویا هرچه که در سکوت رخ میدهد از عمق و توان بیشتری برخوردار است. سکوتها هستی دارند و بودن را میانجامند؛ سطح را میشکافند موجودیت را به وجود میرسانند و چگالی حضور از...
-
داستان نویس خدا ابلیس
شنبه 23 بهمن 1400 11:24
نویسنده آنگاه که نوشتن داستان را میآغازد، بر منطق جهان برمیآشوبد و آن سنت غیر قابل تغییر را اگر بخاهد در هم میشکند؛ تغییر میدهد و هرآنچه را که میخاهد از نو میآفریند. آن سنت غیر قابل تغییر اگر شکستن زمان و برساخت وقایع غیر قابل وقوع و آفرینش موجودات هرگز نادیده نیست، پس چیست؟ نویسنده حرکت خطی زمان را در میشکند...
-
تکرار... تکرارا... و باز هم تکرار!
پنجشنبه 31 تیر 1400 14:20
زمان برای من حالتی فنر مانند پیدا کرده؛ اینگونه که سختیها مانند لحظهی جمع شدن فنر روی دور کند پیش میروند و خوشیها به سان همان فنر جمع شده دمی تمام میشوند؛ به همان بیمعنایی جهیدن فنر. این تکرار مداوم و بی سر و ته مثل حلقهی موبیوس، چیزیست که به آن زندگی میگویم. به این میماند که آدمی به شکلی مدام در حلقههای...
-
تصویر در مه
پنجشنبه 19 فروردین 1400 13:31
من پنجرهام. تو از من عبور میکنی و به دور دستها، به خاطرات گم شده میان شاخ و برگ صنوبر دیرین مینگری. و دریچهام، دریچهای که وهم نبودن نور امید را از سیاهِ نیمه شبهایت میگیرد و تو را به نورِ پیوسته به ابدیت گره میزند. تو اوج میگیری به لایتناهی ورای ابرها و دریچه دور شدن و پیوستنات را مینگرد. محمدرضا ایوبی...
-
هیچ...عشق
جمعه 13 فروردین 1400 05:28
گفت: من هیچ نیستم پاسخ شنید: هیچ شدی، اول راه است که هیچ پنج نقطه دارد عبرت شو که هیچِ بی نقطه شوی، آنگاه است که پیمودهای فنا را پ.ن: دستنیافتنیها تا ابد دوستداشتنی میمانند؛ برای همین عشق نشدم
-
آدم تقویمی
سهشنبه 5 اسفند 1399 19:30
نویسنده: محمدرضا ایوبی ماهیت حکومت، چه سیستماتیک و یا سنتی، هر چه که باشد تمایل به توتالیتاریسم دارد و تمامیت تأصی جامعهاش را طلب میکند؛ آنچه که به چنین خواست ظالمانهای پایان میدهد، نافرمانی و ایستادگی در برابر گفتمان مسلطی است که هر نظام حکومتی با ایجاد و پایش از آن، کوشش در کنترل افراد جامعه دارد تا جریان نقد...
-
رنج و هستی
چهارشنبه 17 دی 1399 15:30
رنج و هستی انسان نوشتاری تحلیلی دربارهی رنج با رویکرد به آراء نیچه در دو کتاب "ارادهی معطوف به قدرت" و "زایش تراژدی" "برای آن دسته از انسانها که برایم مهماند آرزوی درد و رنج، اندوه، بیماری، بدرفتاری و بیآبرویی میکنم" و بشر امروز فکر میکند این جملات باید افاضات یک ذهن بیمار و...
-
دیدگاه و نوپا
جمعه 21 آذر 1399 15:22
دو سالی است که در نشریه ی ادبی-هنری دیدگاه مشغولم؛ به عنوان دبیر بخش نقد ادبیات داستانی. گفتم بیایم نشانی اش را بگذارم بلکه آن ها که دوست دارند دریافتش کنند و بخانند. didgahjournal@ نشانی تلگرامی اش این هم نشانی وبلاگ نشریه didgahjurnal.blogfa.com با نشریه ی ادبیاتی نوپا هم همکاری می کنم به عنوان منتقد ادبیات داستانی...
-
انگیزه ها
شنبه 9 شهریور 1398 21:21
یک کانال تلگرامی هم زده ایم؛ اسمش انگیزه ها است. اول خصوصی بود بعضی دوستان گفتند که عمومیش کنم و مرحمت کرده و آمدند عضو کانال شدند. حالا هر روز با یکی دو پست به روز می شود خوراک آن ها که اهل خاندن و انتخاب پاراگراف های کوتاه و تأثیرگذارند. موسیقی هم هست داستان کوتاه هم هست و عکس و اینجور چیزهای تأمل برانگیز خلاصه...
-
فقدان فرهنگفر و شعری زیبا
دوشنبه 4 شهریور 1398 13:55
چند روز پیش سالگرد فقدان ناصر فرهنگفر ، سینه سوخته ی موسیقی بود. او علاوه بر تنبک نوازی صدای دلنشینی داشت و همراه ساز، تصنیف های زیبایی می خاند که خود می ساختشان. امروز دوست عزیزی فایل صوتی یکی از همنشینی ها و هنرنمایی های این عزیز فقید و استاد گرانقدر محمدرضا لطفی {که هر چیز در موسیقی آموختم مدیون ایشان می دانم} را...
-
تابستان نود و هشت
پنجشنبه 10 مرداد 1398 13:38
بلاگ اسکای هر کاری خاسته با پوسته ی وبلاگم کرده. نوشته اند که با توجه به پیام های گوگل این کار را کرده ایم. بدافزار داشته پوسته ام. بعد از این همه سال یکهو بد افزار... مثل آدم سالمی که شب می خابد و صبح، یکی از سلول هایش چپکی عمل می کند و سرطان می زند دمارش را درمی آورد... حالا این پوسته ی در پیت خود بلاگ اسکای را باید...
-
مثل خرگوشی که از ترس گرگ به هویج پناه برده باشد.
شنبه 13 بهمن 1397 20:13
یکم: دوسال از بهمن نود و پنج گذشت. هفتصد و سی روز و شاید کمی بیشتر امّا چه چیزهایی که در این زمان اندک عوض شد، نیست شد و خراب شد. به بهمن ها آلرژی دارم. روانم را بر هم می زند. هر چند گفته شده که روانی و دیوانه هم هستم. آدم به چه چیزهایی که عادت نمی کند. چه چیزهایی را که می بیند و می فهمد و به روی خودش نمی آورد که به...
-
فراق
یکشنبه 30 دی 1397 00:55
_ برداشت یکم: داستانک آخرین جرعه ی چای را نوشید. آمد کنار پنجره و به بیرون زل زد. به سیاهی که همرنگ لباسش بود. به درختی که در تاریکی با شاخه هایی تو در تو و درهم، هیبتی رعب آور داشت. دود را پف کرد بیرون و پشت سرش آه کشید. بیرون سرده؟! _ عه بیدار شدی عزیزم؟... آره خیلی سرده. پس از دم پنجره بیا کنار و ببندش زن دست راستش...
-
واقعیت، روش ارسطو بود
دوشنبه 21 آبان 1397 15:31
آدم ها وقتی عصبانی می شوند روراست ترند.شاید چیز هایی بگویند که نابودتان کند اما بیشتر آن چیزها از واقعیت سرچشمه می گیرد. من فکر می کنم باید از آدم ها وقتی عصبانی می شوند سپاسگزار باشیم چون آن ها خودشان را بهتر به ظهور می رسانند. امیدوارم منظور از "خودشان" خوب درک شود. بیشتر ما در پس انواع نقاب ها و بازی های...
-
عقل افسرده
چهارشنبه 18 مهر 1397 01:56
مثل حلقه ی موبیوس یا دوری باطل، زندگی های امروزمان چه در پی معنا یا کلیشه ای و دم دستی انگار هر دو، دو روی یک سکه است. بعضی کارها هیچ سودی ندارد جز این که آدم خریتش را قاب بگیرد. عادت ها و کهن الگوهای زندگی از طرفی و ترس از تنهایی و فهمیده نشدن، حرکت به درک بهتر از هستی را از تو می پوکاند، پوییدن حقیقت زندگی می شود...
-
تو باید می نوشتی باید باید باید
دوشنبه 18 تیر 1397 13:58
عزیزم می دانی؟... نوشتن دست خود آدم نیست، یعنی اینطور نیست که تصمیم بگیری و بنشینی بنویسی، در بیشتر مواقع این زندگیست که آنقدر لبالبت می کند که اگر ننویسی مثل آن هایی که حنّاق گرفته اند روز و شب حتا میانه های خاب چیزی گلویت را می فشارد مثل طناب بافته درست وقتی که خودت مجذور خودت می شوی به خودزنی می رسی پا به جاده ای...
-
سه پاره
پنجشنبه 24 خرداد 1397 00:31
۱. همجنسگرایی در شهر این سخن بر سر زبان ها همی پیچید که فخرالدین عراقی زندیق و کافر گشته از آن روی که می گوید:«خدای را در تجسّد جوانی دیدم خوبروی به پیشه ی نعلبندی!» زآن پس درس و وعظ بنهاده ومیانه ی سوق روبروی حجره ی نعلبند می نشیند و بر جوان می نگرد و دیده به خون می پالاید و آرام از کف می دهد. مخالفان این رایت، بر...
-
چه می شود گفت؟!
چهارشنبه 9 خرداد 1397 12:23
آموزش و پرورش یا آ م ی ز ش و پرورش مسأله این نیست دغدغه این است.
-
بازگشت...!
یکشنبه 6 خرداد 1397 12:01
دارم فکر می کنم آیا هنوز چیزی هست که ارزش نوشتن برای شما که دیگر نیستید اینجا را داشته باشد؟! شاید دوباره اینجا را راه انداختم. شاید دوباره برخی چیزها را اینجا نوشتم اگر نوشتن مجال دهد. اگر این همه مصیبت که چپ و راست می کوبدمان هنوز بگذارد. اگر آفتابگردان ها برقصند. اگر چاره ی کار ما که سراپا رنجیم با نوشتن این...
-
پدرم
شنبه 7 مرداد 1396 12:01
چهل سالگیم مصادف شد با از دست دادن پدرم. غم و اندوه نبودنش بسیار سنگین است. پدر جان روانت شاد. امیدوارم از من راضی باشی
-
ه ی چ و ب ا د
سهشنبه 26 اردیبهشت 1396 03:53
هیچ، از باد پرسید:«مرا با خودت می بری؟» باد گفت:« غیر از من کیست که تورا ببرد آنگونه که هستی و انگار نابوده ای» هیچ گفت:« هیچم امّا وزن من بی وزنی نیست. بسا همه ی داشته کسانی باشم که دیر فهمیده اند من داراییشان هستم» باد گفت:«برای تو چه می ماند جز خودت؟!» هیچ گفت:« من باقی ماندنیم برای او که تن نداد به اسارت و نپذیرفت...
-
برای تو که خودت را جا گذاشتی
شنبه 16 اردیبهشت 1396 14:08
می گفت:«خدا با پیامبراش حرف زده و کتاب های آسمانی بلاشک از طرف اویند» گفتم:« نظرت در مورد تکامل چیه؟ آیا قبول داری که ما انسان ها به مرور به تکامل رسیدیم یا خدا از اوّل همینگونه که هستیم خلقمان کرده؟!» گفت:« برام فرقی نمی کنه! چه فرقی می کنه که اجدادم میمون بوده باشند روی درخت یا که از بهشت لخت و عور، تلپ افتاده باشیم...
-
شاید دور نود و ششم جبران کرد
چهارشنبه 25 اسفند 1395 19:01
کمتر پیش آمده این صفحه اینقدر دیر به روز شود. ولی خب گاهی هم پیش می آید. دارم به این فکر می کنم که چقدر همه چیز دارد به سمت سطحی نگری و بی هویتی پیش می رود. انگار بخاهند ذائقه ی مخاطب را عوض کنند. جایزه ی نوبل ادبیات با آن پیشینه واعتبار را می دهند به یک ترانه نویس، تازه این اوست که نوبل را تحویل نمی گیرد. بعد در اوج...
-
برج آتش نشانان، دور زدن های شوماخری و شوراهای حاشیه شهر
سهشنبه 12 بهمن 1395 18:22
خسته تر از آن هستم که فقط بنویسم امّا اگر این آخرین جان پناه را هم نداشته باشم به زنده مردگی دچار می شوم. خب آتش نشانان دلیر را هم به خاک سپردیم و تمام شد، امّا نه گویا تمام نشده، متولّی این ساختمان که وظیفه نخستش گویا رسیدگی به فقرا و تأمین گورخاب ها و کودکان کار و زنان بی سرپرست است می خاهد دو ساله یک برج جای پلاس...
-
دور گردون گر دو روزی...
یکشنبه 19 دی 1395 14:12
سال ها پیش محسن مخملباف فیلمی ساخت با نام«شب های زاینده رود» که هیچ وقت مجوز پخش نگرفت. تمام حرف این فیلم این بود که همه ی انسان ها در وجود خود موجودی موذی و دیکتاتور دارند که می تواند به راحتی به دیگران ظلم کند و هر کسی که در شرایطی، مظلوم واقع می شود به طور یقین در موقعیتی به همان شکل قرار می گیرد و این بار می تواند...
-
منتظر پاراگراف آخر می مانم!
جمعه 3 دی 1395 18:30
از شما چه پنهان این مدّت نه این که چیزی ننوشته باشم امّا نوشته هایم جوری بود که روی نشرشان در وبلاگ را نداشتم، برای همین هر چه نوشتم ماند در همین سر رسید تاریخ گذشته ای که الان دارم بکارت یکی از صفحاتش را بر می دارم. این مدّت حاصلش شده کلّی داستان نیمه تمام و چند کتاب نیمه خانده و کلّی سرفصل دروس یکبار خانده،در فصلی...