ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
انگار که ققنوس وار از میان خاکستر آتش درد و رنج سر بر آورده ام و با نگاهی تازه به جهان هستی، تمامیتش را به مبارزه می طلبم. آری اینگونه است که رنجها اگر تو را نکشند از تو موجودی مقاوم تر پدید می آورند از آن دست که پولاد نیز می گدازد امّا پسینِ آن هیچ چیز نمی تواند که بتازاند بر قامت آب دیده اش که نیست چیزی به نیرومندی به سانِ آتش گداخته.
پایداری به گاه توفانهای توفنده ی دلپریشی ها و سرنوشت
شکیبایی به گاه تندرهای هستی سوز دردها و اَلمها
ژرف شدن به گاه تهاجم لشکر تاتار کاستیهای زندگی
مرشد کامل است این زندگی که می آموزاند به انسان به هنگام سختی ناامید نباشیم و رنج را دستمایه ی رشد قرار دهیم اگر چه مانند سنگ آسیا گران و دُشخ وار باشد بردباری بر آن.
م.ر.الف 93/4/4
این سه گانه ی عکس موسیقی و متن زیباست، تقدیم به همه ی دوستان لطفن بر روی نوشته ی رنگی کلیک کنید.
حرف نداشت ..
عکس و زیباتر از اون متن .[گل]
خیلی ممنونم
قابل شما عزیز و دیگر دوستان رو نداره
ما در هیچ حال
قلب هایمان خالی از غم نخواهد شد
چرا که غم
ودیعه یی ست طبیعی که ما را پاک نگه می دارد
انسان های بی اندوه
به معنای مُتعالی کلمه
هرگز " انسان " نبوده اند و نخواهند بود
از این "صافیِ انسان ساز" نترس...
نادر ابراهیمی عزیز
بسیاربه جا و قشنگ آوردیش شیما جان
سپاس از تو
در ضمن ورودت به جمع وبلاگ نویسها رو هم تبریک میگم
موفق باشی
سلام ُ صبح شما بخیر مطلب شما من یاد شعر ققنونس سروده نیما یوشیج انداخت جای خوندم که این شعر اولین شعر نو به زبان فارسی است ...شعر طولانی خواستم قسمت های از شعر براتون بنویسم..دیدم حق مطلب ادا نمیشه
ققنوس ، مرغ خوشخوان ، آوازة جهان
آواره مانده ، از وزش بادهای سرد
برشاخ خیزران
بنشسته است فرد
برگرد او به هرِ سر شاخی پرندگان .
او ناله های گمشده ترکیب می کند
از رشته های پارة صدها صدای دور
در ابرهای مثل خطی تیره روی کوه
دیوار یک بنای خیالی
می سازد .
از آن زمان که زردی خورشید روی موج
کمرنگ مانده است و به ساحل گرفته اوج
بانگ شغال و مرد دهاتی
کرده ست روشن آتش پنهان خانه را
قرمز به چشم ، شعله خردی
خط می کشد به زیر دو چشم درشت شب
وندر نقاط دور
خلقند در عبور .
او آن نوای نادره ، پنهان چنان که هست
از آن مکان که جای گزیده ست ، می پرد
در بین چیزها که گره خورده می شود
با روشنی و تیرگی این شب دراز
می گذرد .
یک شعله را به پیش
می نگرد .
جایی که نه گیاه در آنجاست ، نه دمی
ترکیده آفتاب سمج روی سنگهاش
نه این زمین و زندگی اش چیز دلکش است حس می کند که آرزوی مرغها چو او
تیره ست همچو دود ، اگر چند امیدشان
چون خرمنی ز آتش
در چشم می نماید و صبح سفیدشان .
حس می کند که زندگی او چنان
مرغان دیگر ار به سر آید
در خواب و خورد
رنجی بود کز آن نتوانند نام برد .
آن مرغ نغز خوان
در آن مکان ز آتش تجلیل یافته
اکنون ، به یک جهنم تبدیل یافته
بسته ست دمبدم نظر و می دهد تکان
چشمان تیزبین .
وز روی تپه
ناگاه چون به جای پر و بال می زند
بانگی برآرد از ته دل سوزناک و تلخ
که معنیش نداند هر مرغ رهگذر
آنگه زرنجهای درونیش مست
خود را به روی هیبت آتش می افکند.
باد شدید می دمد و سوخته ست مرغ ؟
خاکستر تنش را اندوخته ست مرغ !
پس جوجه هاش از دل خاکسترش به در .
سلام نازی خانم
بله درسته این نخستین شعر نوی تاریخ ادبیات ماست
و بسیار هم زیباست
اتفاقن کار خوبی کردی که کامل آوردیش
شعر واقعن زیباست دست شما درد نکنه
سلام ، نگارش اان بسان همیشه زیبا بود و کمتر نظیرش را در وبلاگ ها دیده بود ، قلمتـــآن همیشه برقرار و مانا ...
در آن جای که آن ققنوس آتش می زند خود را
پس از آن جا کجا ققنوس بال افشان کند در آتشی دیگر
خوشا مرگی دگر
با آرزوی زایشی دیگر
ققنوس، مرغ خوشخوان، آوازه جهان
آواره مانده از وزش بادهای سرد
بر شاخ خیزران
بنشسته است فرد
بر گِرد او، به هر سر شاخی، پرندگان
بانگی بر آرد از ته دل سوزناک و تلخ
که معنیش نداند هر مرغ رهگذر
وانگه ز رنج های درونیش مست
خود را به روی هیبت آتش می افکند
باد شدید می دمد و سوخته ست مرغ
خاکستر تنش را اندوخته ست مرغ
پس جوجه هاش از دل خاکسترش به در ...
سلام مریم خانم
سپاس از نگاه شما
شعر هم زیباست
ققنوس یکی از شناخته شده ترین نمادها در جهان و از شاخصه های ادبیات و عرفان ماست به همراه سیمرغ
زندگی خوشتر بود در سایه ی وهم و خیال
صبح روشن را صفای سایه ی مهتاب نیست ...
رهی معیری
سپاس...
زندگی دل به خدا باختن است
تا درِ خانه ی او تاختن است
زندگی مثل عبوری است سریع
بذر عشق در دلِ شب کاستن است
زندگی مثل تلاشی است مُدام
با بد و خوب زمان ساختن است
زندگی پنجره ای رو به خداست
عشق حق در دل و جان داشتن است ...
زندگی در صدف خیش گهر ساختن است
در دل شعله فرو رفتن و نگداختن است
دراسطوره ها مرغی است خوش رنگ وخوش آوا در منقارش 360 سوراخ داردکه از هر سوراخ آوایی خوش و نوایی دلنشین بر می خیزد.
چون به پیری رسد . بر کوهی بر می شود و هیزم بسیار فراهم می کند و به نغمه سرایی می پردازد. آنچنان می خواند که همه پرندگان پیرامونش گرد می آیند ومفتون ومحو او می شوند.
او می خواند وبال بر هم می زند و می جوشد ،می نالد تا آتش سوزان از پر و بالش در هیزمها می گیرد و شعله ور می شود.
از میان خاکسترش تخمی پدید می آید که از آن تخم ققنوش جوان سربر می زند ...
توصیفیست جامع در عین حال کوتاه از اسطوره ی ققنوس
چقدر کار خوبی کردی که این نوشته رو آوردی مریم جان
خیلی خیلی ممنونم از تو
نشستم به انتظار غروب تا یک دل سیر گریه کنم ، شاید کمی آرام شوم ، غروب آمد و بغض سد راه اشکهایم ، شب شد و هنوز نشکسته شیشه غمهایم، .......................................... مینویسم از غم و دردم شاید آروم بشه درد درونم ، رویاهام بر باد رفته اما قلم نوشتن نه. در پناه حق...
سلام
خیلی خوش آمدید
امیدوارم به زودی دنیا به کام شما بشه و رویاها محقوق و آلام و درد اندک
در پناه حق انشاالله
گاهی موسیقی، بیشتر از تصویر مسئولیت حرف و هیجان را به عهده می گیرد .........
مثلا تمام پاپیون سکوت می کند وقتی ساز دهنی بر روی مرداب
از رهایی غمگین با تمام درد هایش می گوید ........
برای کسانی که موسیقی خوب را می فهمند:
مخصوصا طرفداران اکسپریمنتال با همان نگاه صامت همیشگی شان:
چشم هایتان را ببنیدید و از پاپپیون تا گوزن ها ، لنگ لنگان قدم بزنید
چقدر زیبا نوشتی دل آرام جان
ممنونم دوست قدیمی
سلام بر دوست عزیز
چقدر به حس نهفته در این پست نیاز داشتم ... مثل یه تلنگر ... مثل خوابی شیرین که فراموش کرده باشی و یه دفعه وسط شلوغی و هیاهوی زندگی به یاد بیاریش ...
هم او که دلتنگت کند سرسبز و گلرنگت کند
هم اوت آرد در دعا هم او دهد مزد دعا
....
راستی بابت فایل پاورپوینت هم ممنون
سلام نازنین خانم
خوشحالم که این پست برای یکی تلنگر بود
خمین برام کفایت می کنه
شما نخستین کسی هستید که فایل رو برداشته!!!!
بقیه...
آری مرد باید که در کشاکش درد سنگ زیرین آسیاب باشد!
باید تحمل کرد چاره ای نیست:)
چه خوش ذوقین شما عکس نوشته های آهنگینتونم عالی بود:)
آدیگل عزیز
ممنون از حضورت
این ضربالمثل از حکایات سعدی آمده از آن دست حکایاتیست که شکل شنیعی دارد اما نتیجه اش...
خاهش میکنم امید که همه دوستان لذت ببرند
در آتش تو زاده شد ققنوس شعر من
سردی مکن با این چنین آتش به جان ای دوست
گفتی بخوان خواندم اگر چه گوش نسپردی
حالا که لالم خواستی پس خود بخوان ای دوست
(محمد علی بهمنی)
چشمانم را می بندم انگار با من حرف میزنید
هدیه اتان بسیار زیباو گوشنواز بود سپاس
نامهربانی را هم از تو دوست خاهم داشت
بیهوده می کوشی بمانی مهربان ای دوست
قابا شما و دیگر دوستان رو نداشت
سپاس
واقعا اولین نفر ؟! ای بابا
نه اشتباه شد شما دهمین نفر بودی
بهانه برای گریه زیاد است
امـــــــــــــا
امان از گریه های بی بهانه ...
امان امان امان
از دلم پرسیدم عشق را خلاصه کن
گفت : آغاز کسى باش که پایان تو باشد...
عجب جمله ای!
به فکر فرو رفتیم
داشتم به این فکر میکردم که چی میشه شوق های آدم از دست میره و چطور دوباره برمیگرده ...
بعد یاد ققنوس پیر اینجا افتادم ...
واقعا قلب ما آدم ها مثل همین ققنوس هست ... چند سال یکبار باید از نو متولد بشه ...
فکر کنم دلم مثل ققنوسیه که باید به آتیش کشیده بشه و از خاکسترش ققنوس جدید زاده بشه ... اما نمی دونم چه شکلی ....
شوق های آدم به انگیزه هاش بر می گرده و اهدافش
یه جمله از یه بزرگی هست که میگه: به فراسوی هدف فکر کن تا با رسیدن بدان انگیزه در تو از بین نرود.
نه اونطوری که شما فکر میکنین نبوده جناب پاپیون :)مثل همه ی قصه ها داستان خودشو داره؛)
کاش اصلاٌ اینجوری بود اونوقت حداقل دلم نمی سوخت..
من جور خاصی فکر نمی کنم فقط حس اون لحظمو درباره ی نوشتن شما گفتم
همین
بعدشم ما هر چی میگیم شما میگی اینجوری نیست کاش اینجوری بود!
این نوع پایداری کار هر کسی هم نیست ...
نه چون پایداری زیادی میخاد
"هزاران بار ما را سوخت



حریق حادثه تا مرز خاکستر
ولی ما نسل ققنوسیم
که از خاکستر خود
می گشاید پر..."
نیما خسروی هدا
****************
سلام و عرض احترام
بسیار زیبا. ققنوس رو دوست دارم. تا چندی پیش انجمن ادبی به نام ققنوس داشتیم که کفتارها گلوش رو دیدن...
سپاس از هدیه ی زیباتون . موقع مناسبی دریافت کردمش. سرشار از آرامش! زنده باااااااااااااااد
راستی اولش دست و پا شکسته ترجمه اش کردم ولی بعدش آلاله جانم به دادم رسید!
ارادت
سلام
ققنوس مانند سیمرغ از اساطیر شناخته شده ی جهانیست برای ایرانیان
انجمن ادبی رو نباید از دست می دادید باید کفتارها رو تار و مار می کردید
میگم خدا رو شکر آلاله جان انگریزیش خوبس
همیشه از ققنوس خوشم میومده!اوایل خود کلمه رو دوس داشتم...ققنوس!کلمه ی خوش آواییه!بعدش هرچی بیشتر با افسانه اش آشنا شدم،دیدم بیشتر ازش خوشم میاد!ب نظرم خیلی پرمفهومه!خیلی عمیقه!خیلی بزرگه!کلا دوسش دارم!و کلا متن شمارم دوس داشتم... وعکس...وفایل...جالبه!من ب نشونه ها سرسختانه اعتقاد دارم_و این روزا ک می خوام از نو شروع کنم،همه چی منو به تلاش و مقاومت دعوت می کنه!!:)نه
با شما موافقم در مورد افسانه ی ققنوس و آهنگ آواییش
دو قطعه از اشعار جناب یداللهی مناسب حال شما و این پست.
حتی عبور از عشق هم رو به رهایی سخت نیست
بی ذوق ازادی کسی با عشق هم خوشبخت نیست
قنقوس برمیخیزد و ما را تماشا می کند
شعله فرو می افتد و در بهت حاشا می کند!
پروانه پشت پیله اش حس کرد راهی هست و رفت
شاید به راه بسته هم باید امیدی بست و رفت
شب از درون می پوسد و با یک تلنگر می رود
دستان ما در بند هم دور از تصور می رود
میدونین جناب پاپیون من خودم باعث از دست دادنش بودم قصه ی خاص خودشو داره که مثل قصه ی دوست دختر پسرای الانی نیست برای همینه که همه اشتباهی غصه شون میشه از حرفهای من...یه جورایی ما مال هم نبودیم ومن فقط دوستش دارم همین.یکم پیچیده است داستانش...من باب توضیح برای همون حستون گفتم:)
ممنونم
به هر حال من فکر می کنم هیچ آدمی این حق رو نداره که در گذشته سکونت کنه
باید به آینده ی احساساتمون هم فکر کنیم
هیچکس روی یک شرکت ورشکسته سرمایه گذاری نمی کنه!
:) یه عالمه فکر افتاد تو کلم :)
و ممنون از این سه گانه ی خوب :)
خاهش می کنم قابلی نداشت
سلام
حالتون خوبه؟
پاورپوینتی که گذاشتین جالب و البته دوست داشتنی بود.منم گاهی وقتا از این پاورپوینتا درست میکنم ولی فقط خودم میخونمش!
با اکثر چیزایی که نوشته بود موافقم.آهنگش خیلی قشنگ بود ولی صدای بلبل بود یا هر پرنده ی دیگه ای! خیلی رو اعصاب بود!!
(راستش من علاقه ای به پرنده ها ندارم)
واما ققنوس...عشقه...هیچ چیز دیگه نمیتونم راجع بهش بگم...
متنتون خاصه ولی راستشو بخواین خیلی حس خاصی رو بهم منتقل نکرد(معذرت میخوام)
احساس میکنم کامنتم مثل این پیام هایی که به برنامه های تلویزیونی میدن شده, گمونم یکم دیگه ادامه بدم میگم خوبه فقط وقتشو بیشتر کنین!!!
سلام رز خانوم مشکی
شما هم اگه از این سه گانه ها دارید بگذارید استفاده کنیم
البته بعضیها مثل اینجانب از صدای پرنده ها لذت می برند
هیچ و قت از اینکه رو راست هستید با دوستتون ازش عذر خاهی نکنید
من ممنونم که در اوج راستی حس واقعیتون رو گفتید
سلام
ببخشید که پست جدیدی نبود
اما
حالا هست
خیلی هم خوبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
وقتی که . . .
ذهنها . . .
کورند . . .
چشمها . . .
بی فایده اند . . !؟
. . . . . .
در سکوت . . .
بسیار حرفهاست . . .
برای آن که . . .
بشنود سکوت را . . .
و معنا کند حرفها را . . !؟
می فرماید
یار بی پرده از در و دیوار
به تجلّیست یا اولی الابصار
و باز می فرماید:
من نمی دانم که چرا می گویند: اسب حیوان نجیبیست
کبوتر زیباست
و چرا در قفس هیچکسی کرکس نیست!؟
چشمها را باید شست
جور دیگر باید دید
-------------------------------------- بودا می فرماید:
خوب گوش کن تا صدای سکوت با تو گفتگو کند آنگاه است که ژرف خاهی شد
آفرین . عالی بود. قلمتان استوارباد
ممنونم
سه گانه عالی بود...
و نوشته ات... مطمین نیستم از پس این زندگی بربیام اما همچنان هر روز با جسارتی بیشتر فرومیریزیم و از نو بنا مینهیم بودن اتفاقی مان را..
باید دوباره بیایم و دوباره هزاران کلمه بنویسم...
قابل شما رو نداشت
لازم نیست از پسش بر بیایم فقط باید رنجها رو به جاهای خوب مغز منتقل کنیم تا نتایج خوبی دهند
سنگینی باری که خداوند بر روی دوش ما میگذارد آنقدر نیست که کمر مان را خرد کند،آنقدر است که ما را برای دعا کردن به زانو در آورد.
این هم نوعی نگاه به دردها و المهاست
نیایش مقوله ای بسیار تاثیر گذار است از لحاظ روانی برای فرد رنج دیده
زیبا زیبا زیبا
هم عکس ها و هم موسیقی .من که از دیدن و شنیدنش لذت بردم.دست شما درد نکند:)
خاهش می کنم صبا خانوم
خیلی خوبه که شما و باقی دوستان خوششون اومد
قابلی نداشت
شاید چشم های ما نیاز داشته باشند که گاهی با اشک های مان شسته شوندتا بار دیگر زندگی را با نگاه شفاف تری ببینیم . . .
اشک ریختن برای دردها و رنجها یکی از بهترین راههای تحمّل آنهاست
من موافق این فکر که مرد گریه نمی کنه نیستم
مرد هم گاهی نیاز به گریه کردن داره
زیبا بود ...
آتشی که به جانت رخنه میکند و با هر زبانه کشیدن خاکسترت را بر جای می نهد ...بی حرف ...بی توضیح و خاکستر میماند و بستری برای برخواستن ....عین زندگی ست نه ؟..
هربار چند درجه از لذتی که میبردی را با خود به یغما می برد این آتش بی مروت ...
شما هم تمثیل زیبایی به کار بدیدها
من فکر می کنم توانمندتر می کنه ما رو این رنجهای زندگی
یه زندانی به رهایی فکر میکنه همیشه وهمیشه اما تا وقتی که زندانیه فقط زندانیه فکر هیچ خاصیتی نداره منم چیزی شبیه به یک زندانی ام فقط باید آزاد شد همین..
چشم ببخشین یکم تنبلی ام شد:)
پاپیون هم یه زندانی بود امّا تنها کسی که زندانی بودنش رو باور نداشت خودش بود فیلمش رو ببین
پاپیون یه شخصیت واقعی و زنده بوده
خاهش می کنم ممنونم
دوباره سلام
راستش اغلب وقتی رک نظرتو راجع به یه چیزی که به کسی ربط داره بگی، طرف مقابل ازت دلخور و ناراحت میشه، و من اصلا دلم نمیخواد کسی ازم ناراحت باشه.واسه همین عذرخواهی کردم که نظرمو رک گفتم.
راجع به کامنتی که تو وبم گذاشتین، راستشو بخواین به محض خوندنش اولین چیزی که تو ذهنم تداعی شد این بود:
دل خوش سیری چند...
چون به نظرم فرمایشات شما در صورتی که فکرت آزادو بدون فشار باشه صدق میکنه
سلامی دوباره
من ناراحت نمیشم شما راحت باش با من
به هر صورت انسان می تواند رنجی را که می برد به محصولی قابل بدل کند
چقدر این تصاویر ،زیبا بودن.بخصوص تصویر اون پروانه که روی گل نشسته بود.
متن قشنگیه.فکر میکنم درد و رنج کشیدن باعث صیقل خوردن روح میشه.
گاهی به گذشته نگاه میکنم و میبینم بعضی رنج هایی که تحمل کردم بزرگ تر از ظرفیت هر انسانی بودن و مقاومت من توو اون مقطع زمانی شگفت انگیز بوده.اما بعضی رنجها انسان و ضعیف میکنن.منظورم اون رنجهاییه که روح و خراش میده..اون موقع دیگه تحمل تکرار اون رنجها رو نداریم و حتی فکر تکرارشون روح ما رو مچاله میکنه.
+با پاسخی که به آقای منصور دادید موافقم.
مردایی که تو سختی ها اشک نمیریزن ،همونایی هستن که تو لحظات عاشقانه ،توان ابراز احساس و ندارن.اینجور مردا ترسناکن..
خاهش می کنم خوشحالم که دوست داشتی
چه توصیف و تقسیم بندی خوبی از رنجها کردی بی نام جان
درسته کسانی که جلوی حسشون می ایستند ترسناکند
سلامی دوباره
تا چندوقت پیش، از نوع برخوردها و... آزرده خاطر بودم . سر سفره ی حاضرآماده نشستن اما فقط ریخت و پاش کردن و نتیجه ای عایدشون نشد. همین که تا همیشه -با خفّت- روی آتش ققنوس نشستن و می سوزن تنبیه خوبیه!
فعلا" چندوقته انجمن آزاد جوجه ققنوس ها (مخصوص کودکان ونوجوانان) داره جون می گیره به کوری چشم کفتارها...
به قول شاعر: "ما نسل ققنوسیم..."
بسیار خوب من فکر کردم از فعالیت هنری منصرف شدید که خدا رو شکر اشتباه بود
هم تصاویر زیبا بودند هم متن ها صمیمانه از شما بخاطر انتشار این زیبایی ها تشکر می کنم
من این جمله را با این مضمون که اگر درد و رنج منو نکشه حتما محکم ترم میسازد به خوبی در زندگی درک کردم ...
متشکرم که وقتی می خوانمتان احساس بهتر حال بهتر و اندیشه ی بهتر از نوشته هایتان عایدم می شود
زندگی تان بی غم ... ولی نه این جمله را پس می گیرم چون گاه غم هایی وجود دارند مقدس و مثل آیه های قرآن همه نشانه اند و پیام که من برایتان این غم ها را آرزو می کنم ...
روزگار بر وفق مرادتان این جمله بهتر است ...
ممنونم آزاده خانم
خوشحالم که دوست داشتی
رنجها مثل آتش برای گداختن آهن هستند
سپاس از نگاه مثبت شکما به نوشته های من
همچنین من هم برای شما بهترین ها رو آرزو می کنم و آرامش روان را
به روزم با پستی از کتاب پیامبر ( جبران خلیل جبران ) [گل]
چشـــــــــــــــــــــــــــــــم می آیم
درودی دیگر....
حالا هم منصرف شدم منتها از همکاری با بعضی جاها...
اونمورد هم صرفا" برای خاطر شریف کودکان و نوجوانان مستعد است و بدون هیچ وابستگی به جایی! آزاد و رها...
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم...
بسیار عالی
راغب کردن کودکان و نوجوانها به مقوله ی فرهنگ و هنر اصیل ایرانی بعترین کار ممکن برای یه هنرمنده
بهتون تبریک میگیم
خیلی دوست داشتم این متن رو !
حداقل شاید چون خیلی به دیدگاه من نسبت به زندگی نزدیک بود!
مرسی پاپیون عزیز :)
رسول جان سلام
ممنونم از بذل توجهت
پایدار باشی
مرا یک شب تحمل کن ،که تا باور کنی ای دوست
چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب
یه پیشنهاد دارم
آْلبوم "چه آتش ها" با صدای همایون شجریان رو تهیه کنید و این غزل جناب بهمنی رو با صدای همایون و آهنگسازی دوست عزیزم علی قمصری گوش بدید نازنین خانوم
باور کنید لذّتتون از این غزل صد برابر خاهد شد
من مرغ آتشم
می سوزم از شراره این عشق سرکشم
چون سوخت پیکرم
چون شعله های سرکش جانم فرونشست
بار دیگر باز از دل خاکستر
تولد من آغاز می شوذ
و من دوباره زندگیم را
آغاز می کنم
پر باز می کنم
پرواز می کنم...
حمید مصدق
***نوشته زیباست..عکس هم..موسیقی را فعلن نشنیدم
اسیپیکر ندارم اینجا...
سلام
شعرهای حمید مصدق را همیشه دوست دارم
ممنونم
ولی دیدنش به همراه موسیقی یه چیز دیگس
خب گوش دادم که اصلا این شعر رو پیدا کردم
منم پیشنهاد میدم یه سر وبلاگم بزنید
خیلیم خوب
اومدم ولی هر کاری کردم نشد نظر بگذارم !!!!!
چقدر جالب !
اتفاقا چند وقت پیش -فکر کنم یکی دو سال - یه کنسرت بود اصفهان رفتم که آهنگسازش قمصری بود ، فوق العاده بود کارش ! آهنگسازی اش حرف نداشت ! فوق العاده بکر و تازه ... خیلی لذت بردم . صدای همایون شجریان رو هم خیلی دوست دارم ، خلاصه کنار هم کار قشنگی شده ...
کارای علی قمصری خاص و زیباست
پیچیدگی های ملودیک خاصّی داره
یه کار جدید بهار امسال داده با صدای خودش و گروه کر بانوان
به اسم"سخنی نیست" اونم زیباست برای گوش دادن
سلااااااااااام پاپیون گرانقدر....
از خواندنش واقعا بی هیچ اغراقی فقط و فقط
به وجـــــــــــــد آمدم....
سلام نسترن خانم
خوشحالم عزیز که لذّت بردی
شایید کوتاه بودنم نشانی نباشه از حضورم!
ولی هستم هرچند با نمایه ای کوتاه :)
نمیخام اما بودن هام کوتاه و خلاصه شده
نمی دونم .. اما خلاصه و کوتاه نیست احساس و افکارم به همه اطرافم!
موفق باشبد
دوستان یه کمکی به من بکنند این نوشته ی تینی جان رو برا من ترجمه کنن منم بفهمم چی گفته این عزیز دل
باید پیداش کنم ، گوش ندادم ...
زیباست به خصوص تِرَکِ چاهارش
عمر زندگی . . .
رو به اتمام است . . .
دقایق و لحظات زندگی . . .
گذرا و رو به فناست . . .
و می رسد روزی . . .
که حتی نمانند آدمها . . !؟
پس قدر لحظات را . . .
تا که هست بدانیم . . .
که دیر یا زود . . .
می رسد روزی . . .
که حسرت آن ایام . . .
می ماند بر دلها . . !؟
در لحظه زندگی کردن کار بسیار سختیست
بعد از مدتها وبلاگم به روز شد . . .
دعوت هستید به " چهاردهم ژوئیه " ..
[گل]
من عادت دارم فقط نوشته های دوستانی را می خانم که برای نوشته هایم ارزش قایل باشند و به اینجا بیایند و بخانند
شما بعد از هرگز آمدی و فقط خبر دادی که به روز شدم دعوتی! حتا یک واو از نوشته های منو نخوندی خانوم محترم من خودم اینقدر نوشته دارم که نخوندمشون برا همین وقت برای نوشته ی شما ندارم
این کامنتت رو هم پذیرفتم برای اینکه بدونی فضای وبلاگ فضای تبادل فرهنگیه نه تکتازی فرهنگی و گرنه که حذفش می کردم
در ضمن از لینکها هم خارجتون کردم
گفتم مطّلع باشید
مرسی از پیشنهاد خوبتون ...
دارم گوش میدم . الان همون ترک 4 هستم :)
آن که مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت ...
خیلی زیباست ...
بله بسیار زیباست
فقط امیدوارم که به صورت غیر قانونی دانلود نکرده باشید و خریده باشیدش
کلی خنده شد
هشت اش هم ...
هرگز ز دل امید گل آوردنم نرفت
این شاخ خشک زنده به بوی بهار توست
چقدر با حال و هوای نیمه شب و سکوت و نسیمی که از پنجره سرک میکشه می خونه ...
کارهای قمصری فضا سازی خوبی داره فقط گوش دهنده ی سنتی رو یه کم متعجب می کنه چون یه جاهایی تو آهنگسازی اون گردش ملودیکی که گوش دهنده ی سنتی بهش عادت داره رو نمی شنوه و با یک چینش ملودی و آکورد جدید روبرو میشه که ذهنش رو حساس می کنه و با دقت بیشتری به چرخش ملودیک گوش میده البته من فکر می کنم که تو این کار یه کم شعر فدای موسیقی و چرخش ملودیک شده به خودش هم گفتم که تا حدودی پذیرفت
اسم کار هشتم بی قرار هست با شعری از هوشنگ ابتهاج
این کار در فضای دستگاه نوا اجرا شده
سلام
اکنون بهتر و بیشتر اورا درکلیه ی امور میبینم...تغییر مسیربه علت
وجود سنگهای عظیم ..بر سر راه جویبار زندگی...
واینکه خواست به باطلاق نرسم..هرجند در دل کویر داغ مشکلات
تلاش را نصیبم ساخت تا احساس کنم که هنوز زنده ام وبازی همچنان ادامه داردومن گاهی تند گاهی ارام درجریانم وزمزمه سر داده ام که: ان مع العسری یسری
سلام
پس از هر سختی ای آسانی ای هست به راستی که هست
اگر نکشد...!
باید اموخت...!
خوش آمدی
بله اگر نکشد خاهد آموخت
دقیقا یه جاهایی با اون موسیقی سنتی کلاسیک توی ذهنمون فرق داره ...
اتفاقا من هم حساسیت خاصی روی خریدن سی دی ها به صورت قانونی دارم اما دیروز دوست داشتم یه آلبوم جدید گوش بدم و صبح تا شب سر کار بودم پس با عرض شرمندگی دانلود کردم اما مطمئنا می خرمش ... الان توی کمد سی دی هام کلی سی دی آک هست :))))) هی خریدم ولی دانلودی ها رو گوش کردم ...
البته سنتی ها رو چون می خوام دستگاه و این جور چیزهاش رو بدونم معمولا بازش میکنم ...
تا جایی که می تونی این کار رو نکن
همونطور که برداشتن وسایل یک مغازه بدون با خبر بودن صاحب مال درست نیست این کار هم درست نیست
البته شما میگی میری و سی دیش رو می خری ولی بهتره اصلن دانلود نکنی
ممنونم
تغییراتت رو به خوبی
ممنونم
چشم :)
البته اگه این قانون رو واسه خودم بزارم فکر کنم دیر به دیر میتونم آلبوم جدید گوش بدم و بعد هم وقتی چند تا سی دی با هم بخری از هیچ کدوم لذت نمی بری ...
اما اینجوری آروم آروم گوش میدم و بعد هر بار رفتم به مرکز خرید سی دی همه اش رو با هم می خرم ...
چشم شما بی ترس انشاالله
منم کوشش می کنم کارای موسیقایی جدید و زیبا رو به شما معرفی کنم
In the world the unique funds of prosperity is kindness.بابت
عکس نوشته و موسیقی دلنوازتون متشکرم...عالی بود
ممنونم
خوشحالم که دوست داشتید
سلام اگه با تبادل موافقین منو با اسم وبم بلینکین بعد به من بگین تا لینکتون کنم
سلام
نه موافق نیستم ممنون ار پیشنهادت
ممنون از شعر زیبای جناب بهمنی
خاهش می کنم قابل نداشت
:)
آنقدر در زمین لطافت هست
که به آن روز و شب رکوع کنی
خشم را بسپری به آب روان
با کمی مهر سّد جو کنی
بروی با بهانه ای زیبا
ناگهان عشق را شروع کنی
آنقدر شعر خوب و زیبا هست
که بخواهی به آن رجوع کنی
آسمان حدّ همطرازی تُست
گر به زیر آیی و خضوع کنی
شب یلدا بدون پایان نیست
می توانی از آن طلوع کنی
سلام بزرگوار
طاعات وعبادتتان قبول حق
[گل][گل][گل]
سلام فروغ خانم
دست شما درد نکنه شعر زیبایی گذاشتید
جاده یعنی . . .
حرکت . . .
عبور . . .
گذر . . .
جاده یعنی . . .
همیشه راهی هست . . !؟
. . . . . . . .
آخر هفته . . .
و دلتنگی خاص خودش . . .
(( اللهم اجل لولیک الفرج ))
جاده یعنی گذر یعنی عبور یعنی مقصد یعنی رسیدن
مردی مقابل گل فروشی ایستاد. او می خواست دستهگلی برای مادرش که در شهر دیگری بود سفارش دهد تا برایش پست شود .
وقتی از گلفروشی خارج شد ٬ دختری را دید که در کنار درب نشسته بود و گریه میکرد. مرد نزدیک دختر رفت و از او پرسید : دختر خوب چرا گریه میکنی ؟
دختر گفت : میخواستم برای مادرم یک شاخه گل بخرم ولی پولم کم است. مرد لبخندی زد و گفت: با من بیا٬ من برای تو یک دسته گل خیلی قشنگ میخرم تا آن را به مادرت بدهی.
وقتی از گل فروشی خارج میشدند دختر در حالی که دستهگل را در دستش گرفته بود لبخندی حاکی از خوشحالی و رضایت بر لب داشت. مرد به دختر گفت: میخواهی تو را برسانم؟ دختر گفت نه، تا قبر مادرم راهی نیست!
مرد دیگرنمیتوانست چیزی بگوید٬ بغض گلویش را گرفت و دلش شکست. طاقت نیاورد٬ به گل فروشی برگشت٬ دسته گل را پس گرفت و ۲۰۰ کیلومتر رانندگی کرد تا خودش آن را به دست مادرش هدیه بدهد.
سلام
خوش آمدی
داستانک زیبایی بود حالا یک واقعه بشنو
دو روز پیش سومین سالگرد مرگ مادر نزدیکترین دوستم بود نزدیک افطار آمد در خانه و چند ظرف غذا برای مادرش خیراتی به من داد احوالپرسی کردیم رفت که سوار ماشین شود و برود بقیه غذاها را توزیع کند پیش از رفتن گفت: ما رفتیم مخلصیم سلام برسون و از طرف من دست مادرت رو هم ببوس گفتم ممنون تو آقایی گفت جدی مبگم از طرف من دستشو ببوس، اگه مردی از طرف خودت زانو بزن و به پاش بوسه بزن آمدم بالا و دقیقن همین کار را انجام دادم
گاهی بعضی چیزها تلنگر ژرفیست برای ما
سپاس از شما
ما اصلا" زندگی ِ بشری نمیکنیم.
زندگی ِ ما ، زندگی ِ نباتی است ؛ درست مثل ِ یک درخت
زمستان که آمد و برگ و بارش ریخت می نشیند به انتظار ِ بهار، تا برگ دربیاورد.
بعد به انتظار تابستان ، تا میوه بدهد.
بعد به انتظار ِ باران ، بعد به انتظار ِ کود ، و همین جور . . .
همه اش به انتظار ِ تحوّلات ِ طبیعی ، تحوّلات ِ از خارج...
غافل از اینکه اگر همه اش به انتظار ِ تحوّلات ِ خارجی بمانی ، یکدفعه سیل می آید.
یا یکهو باد ِ گرم میگیرد یا یکمرتبه خشکسالی میشود...
نون و قلم ...آل احمد
چه قطعه ای انتخاب کردی از چه کتابی!!
یکی از بهترین کتابهای جلال ن والقلم هست بسیار زیباست آدم مبهوت میشه که این ذهن این قصه رو چگونه پرداخته؟
چقدر مناسب بود شیما جان دستت درد نکنه
جامعه دو طبقه دارد . . .
آنهایی که کار نمی کنند و می خورند . . .
آنهایی که کار می کنند و نمی خورند . . .
(( دکتر شریعتی ))
زندگی . . .
سرای مهربانیست . . .
و تنها مهر و محبت ها خواهند ماند . . .
زندگی . . .
یعنی امید . . .
همه برای خود . . .
و هم آرزوی داشتنش برای همراهان . . .
زندگی . . .
یعنی رفتن . . .
اما با افتخار باید رفتن . . !؟
بله....
دست شما درد نکنه
چرا هیچ رد و اثری نگذاشتید؟!!
ممنون برای 3گانه ی خوبتان
چه عجب از این طرفا؟؟!!!
بعد عمری...
خاهش می کنم قابلی نداشت
بازم مثل همیشه عالی.
خوندن مطالبتون لذت بخشن
ولی یک چیزی هست
رنجها شاید ادمو نکشن و مقاوم کنن ولی ته تهشون یه تغییر کوچیک رو همراه خودشون دارن.
مهدی جان سلام
ممنونم دوست خوبم
حتمن رنجها تغییراتی رو در روحیه و رفتار ما ایجاد می کنند
قسمتی از پختگی رفتار انسان حاصل همین تغییراته!
به روزم با پستی در ارتباط با اهداء عضو . با کامنت های خوبتان شادمان می شوم [گل]
چشم خدمت می رسیم
این روزها فقط مینویسم و پاک میکنم خواندنشان را نمی خواهم خواندنم را میخواهم
سلام
بنویس ولی پاک نکن
این شعر رو امروز خوندم یاد این پست کردم دوباره :
http://faryaadhaa.blogfa.com/post/29
دست شما درد نکنه
آن پریچهره که با ما سخن از جان می کرد
فـصل جـوشیدن می صحبتِ حرمــان می کـــرد
گـرچه در خلــوت مـن گرم سـخن بود ولی
گـه به گـه نیــم نگــاهی به رقیبــان می کــــرد
او که افســـون رخـش کفر ره دینـــم شد
دوش در بــزم بتــان دعوتِ ایمــان می کـــــــرد
آن طـرف تیــغ بـه دستان ابــــوذر می داد
این طرف جلوه در اندیشه ی سلمان می کـرد
تـا کـه بـازار کنـد گـــرم و فـروشـد نـــازی
راز پنهــان من و خویــش نمــایــان می کــــــرد
درد در عـالم ما عشوه ای از عالم اوست
قصد جان داشت سحر عشوه فراوان می کـرد
حشــمت دلبـــر ما بـین بـه هنگــام گــذر
مـــور بر خـــاک رهش طعنِ سلیمان می کـرد
تا که در دیده ی "فریـاد" کند جلوه ی ناز
زلف صد رشته ی صف بسته پریشان می کرد.
نازنین خانم شعر بسیار زیبایسست ولی شما باید بگی ارتباطش رو با این نوشته!
ای وای ببخشید می خواستم برای پست قبلی بزارم
عیبی نداره ما برا پست قبلی محسوبش می کنیم
نمیدونم چرا خواستم بدونم چند سالتونه ، چی کارمیکنید یا ....
همینطوری ...
من سی و هفت سالمه
روزنامه نگارم و تدریس موسیقی هم می کنم اگه بشه کنسرت هم میدم
نظارت فنی چاپ هم انجام میدم که بیشتر مربوط میشه به چاپ مجلّات
دیگه چه پرسشی داری مسعود جان؟
ممنون از قلم و توصیفات زیبا تون . فکر میکردم معلم هستید!!
خاهش می کنم
لطف دارید
با تدریس موسیقی میشه گفت شما اشتباه فکر نکردید!
امّا معلّم مدرسه نبودم هیچ وقت شوربختانه با اینکه دوست می دارم این شغل رو
توصیف کردن آدمی به پولاد خیلی جالبه چون برخی محکم و مقاوم ترند که بستگی به فکرشان داره و برخی شل و آبکی ترند که باز هم بستگی به فکرشان داره وگرنه زندگی برای همه بدبختیها و سختیهای خاص خودش رو داره.
بله برای همه بدبختی داره امّا همه از کوره ی حوادث سالم بیرون نمی آیند و همه نمی توانند از رنجها پلی برای ترقّی بسازند اگر می توانستند دستکم آمار معتادان و مشغولان به ناهنجاریهای اجتماعی خیلی از این کمتر بود
مرسی از پیشنهاداتون
خاهش می کنم
سلام
خوب هستید؟
سری به ما بزنید....
سلام ممنونم
حتمن
ممنون از لطف شما :) باعث خوشحالی من است که کسانی همچون شما که اینقدر قوی می نویسند از من تعریف کنند... البته حرفتان را تعریف می دانم اگر حمل بر خودستایی نگذارید... :)
اما واقعیت این است که کلی راه مانده تا نوشته هایم به قدرت و زیبایی نوشته های شما برسند :)
---
بازهم ممنون :)
خاهش می کنم مریم خانم
من بدون تعارف و اغراق از قلم و سبک نوشتارتون خوشم آمد
از این پس یک نفر به خاننده هاتون اضافه شد
آغاز را می پذیرم
آرامش را در سبدی می ریزم
و تقدیم به فردا می کنم
تا به فردایی برسم ...
سلام ، پست زیباییست ...
سلام بشار عزیزم
خوشحالم که دوست داشتی
یا مثل سگ! یا مثل سنگ!
جز این نمی شویم.
درسته!
بخاطر میخی نعلی کنده شد . . .
بخاطر نعلی اسبی افتاد . . .
بخاطر اسبی سرداری کشته شد . . .
بخاطر سرداری لشکری شکست خورد . . .
و بخاطر لشکری مملکتی بر باد رفت . . .
اینها همه بخاطر کسی بود که میخ را درست نکوبیده بود . . .
................................................
ممکن است کار کوچکی را درست انجام ندهیم . . .
و چیزهای بزرگتری را از دست بدهیم . . .
حاصل یک ندانم کاری .. یک کم فکری .. بی اندیشی و غفلت .. یک اشتباه . . .
یک عمر ندامت .. پشیمانی و سالها تأوان پس دادن است . . !؟
فیدل کاسترو میگه کاری که می کنی بزرگیش مهم نیست مهم اینه که خوب به انجام برسونیش
چایت را بنوش
نگران فردا نباش
از گندمزار من و تو
مشتی کاه میماند برای بادها
(نیما یوشیج)
برای یادها فقط...
سلام به روزم با یک دلنوشته . حضور شما در کلبه ی مجازی من روح نواز است [گل]
حتمن خاهم آمد
می بندم این دو چشم پر آتش را
تا ننگرد درون دو چشمانش
تا داغ و پر تپش نشود قلبم
از شعلهٔ نگاه پریشانش
می بندم این دو چشم پر آتش را
تا بگذرم ز وادی رسوایی
تا قلب خامُشم نکشد فریاد
رو می کنم به خلوت و تنهایی
ای رهروان خسته چه می جویید
در این غروب سرد ز احوالش
او شعلهٔ رمیدهٔ خورشید است
بیهوده می دوید به دنبالش
او غنچهٔ شکفتهٔ مهتابست
باید که موج نور بیفشاند
بر سبزه زار شب زدهٔ چشمی
کاو را به خوابگاه گنه خوانَد
باید که عطر بوسهٔ خاموشش
با ناله های شوق بیآمیزد
در گیسوان آن زن افسونگر
دیوانه وار عشق و هوس ریزد
باید شراب بوسه بیاشامد
ازساغر لبان فریبایی
مستانه سر گذارد و آرامد
بر تکیه گاه سینهٔ زیبایی
ای آرزوی تشنه به گرد او
بیهوده تار عمر چه می بندی ؟
روزی رسد که خسته و وامانده
بر این تلاش بیهُده می خندی
آتش زنم به خرمن امیدت
با شعله های حسرت و ناکامی
ای قلب فتنه جوی گنه کرده
شاید دمی ز فتنه بیارامی
می بندمت به بند گران غم
تا سوی او دگر نکنی پرواز
ای مرغ دل که خسته و بی تابی
دمساز باش با غم او ، دمساز
(فروغ فرخزاد)
فروغ فرخزاد با زندگی ای غمگین و سرد....
سلام
این شکست خوردگانی که آوردید و گفتید بستگی به همون فکرشون داره که چنین شکستی از بدبختیها خوردند. چطور بگم. گیریم آدمی میشه کارخونه دار و آدمی کارتونخواب. اولی چون بامش بیشتره برفش هم بیشتره ولی قبول کرده که باید با رقیب، دزد، کلاه بردار، کارمندای فریبکار یا حتی برخی از اعضای خانواده اش که در انتظار ارث یافتن هستند بجنگه اما دومی بیشتر مشکلات رو گردن خدا می اندازه و گاه حاضر نیست تا برای دیگران کار کنه و پولی برای خودش جمع کنه.
چون پسر بزرگ خانواده ام یادمه که پدرم از کارگری شروع و حالا همه چیز داره اما بسیاری از افرادی که الان می بینم میان براش کار کنند بیشتر قصد فریب دارند برای رسیدن به پول تا شور و تلاش که دردآوره
سلام
دقیقن همه چیز بستگی به نوع اندیشه آدم داره
و اینکه روزگار بدی شده همه به جای راه راست راه میان بر رو انتخاب می کنند که معمولن ناراست و ناصواب است
ممنون از انتخاب زیبایتان عالی بود
خاهش می کنم قابلی نداشت
سلام
گاهی باید آدم بدی باشیم تا بدانند
خوب بودن ما وظیفه نیست ...
نمی پذیرم به هیچ عنوان!!
شرمنده
به سلامتی اون لحظه ای که از همه دنیا دلت گرفت
نه کسی رو داری که باهاش درد دل کنی
نه دلت میخواد کسی رو ناراحت کنی
سکوت میکنی و تو دلت میگی باشه ...
تنهایی...
از خدا پرسیدم چرا آدم اول عاشق میشه
بعد تنها میشه
گفت منم اول عاشق شدم بعد تنها شدم
پرسیدم تو عاشق چه کسی شدی ؟
گفت عاشق تو
گفتم کی تنهات گذاشت ؟
گفت خودِ تو
گفتم بزار بیام پیشت
خندید و گفت : من پیش توام ، تو کجایی ...
تو با منی امّا من از خودم دورم
این کوه مگر چند تن وزن دارد؟!
با تیشه ام
تخت سنگ ها را خرد می کنم
می دانم اگر کوه کنار برود
چراغ های شهر تو معلوم می شود
و ما هر شب می توانیم
با کلید های خانه و پلک های پنجره
از دور به هم چشمک بزنیم.
- رضا ثروتی
اینم یه شعر دوستانه برای یه شب آروم :)
سلام
ممنونم نازنین خانم
این شاعر عزیز بهتر نبود به جای اینکه با تیشه بیفته به جون کوه سفر کنه به شهر دلدارش که خودش زنده و مستقیم چشمک بزنه لامپم نسوزونه!؟
سلام
عکسهایی از شمال زیبا رو گذاشتم
آمدم دیدم عکسهای باغچه ی دایی کوچیکه رو
شب عفو است و محتاج دعایم
ز عمق دل دعایی کن برایم
اگر امشب به معشوقت رسیدی
خدا را در میان اشک دیدی
کمی هم نزد او یادی ز ما کن
کمی هم جایِ ما ، او را صدا کن
بگو یا رب ، فلانی رو سیاهست
دو دستش خالی و غرق گناه است
بگو یا رب توئی دریای جوشان
در این شب رحمتت بر وِی بنوشان…
التمـــــــــــاس دعــــــــــــــا
یــــــــــــا علـــــــــــــــی مــــــــــــــــــدد
چی بگم والّا
ایشاللا شما که معتقدی خدا یه شبه ببخشدت مریم جان
پرندگان به برکه های آرام پناه می برند . . .
و انسانها به دلهای پاک . . .
زیرا دلهای پاک چون برکه های آرام . . .
بی انتها و قابل اعتمادند . . .
قلب پاکتان پایدار . . .
شب قدر است . . .
و درهای لطف و رحمت بی انتهای پروردگار . . .
بر روی تمامی بندگان باز است . . .
ما را هم از دعای خیرتان . . .
در این شب گرانقدر و عزیز . . .
بی نصیب نگذارید . . .
التماس دعا
امید که نیایش شما باورمندان مورد توجّه قرار گیرد
من هم التماس دعا دارم
هعـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی....
بلهٍٍٍ.ٍٍٍ......
بابت تاخیرم عذر میخوام پاپیون عزیز
سلام
و صد البته بابت پاورپوینت زیبات ممنون :)
خوش به حال ققنوس ، به قول کدکنی:
در آنجای که آن ققنوس آتش میزند خود را
پس از آنجا کجا ققنوس بال افشان کند در آتشی دیگر
خوشا مرگی دگر
با آرزوی زایشی دیگر...با آرزوی زایشی دگر
.....
گاهی عجیب دلم میخواد همه چیو بریزم به هم و از نو بسازم ....
سلام شما جان
خوشحالم از آمدنت
چه خوش ذوق شعر کدکنی نازنین رو استفاده کردی
خربا کردن و به هم ریختن راحته بازسازی و بهینه کردن سخته
موفق باشی
بابت تاخیرم عذر میخوام پاپیون عزیز
سلام
و صد البته بابت پاورپوینت زیبات ممنون :)
خوش به حال ققنوس ، به قول کدکنی:
در آنجای که آن ققنوس آتش میزند خود را
پس از آنجا کجا ققنوس بال افشان کند در آتشی دیگر
خوشا مرگی دگر
با آرزوی زایشی دیگر...با آرزوی زایشی دگر
.....
گاهی عجیب دلم میخواد همه چیو بریزم به هم و از نو بسازم .....
دعایت می کنم ، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم ، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم ، روزی
نسیمی خوشه ی اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
من اگر جای شما بودم این شعر رو بعد از نظر دادن درباره ی پست حکایتی هزل می نوشتم
انقدر با عجله نظر گذاشتید که متوجه نشدید برای پست پیشین نظر نوشتید
آدم ها خسته اند! قبل ترها سر 50 سالگی خسته می شدند و حالاها از 20 سالگی خسته اند! به همان دلیلی که بچه ها قبل ترها تازه از 20 سالگی یک چیزهایی را می فهمیدند و حالاها از 5 سالگی بیشتر از من و شما می دانند!! جهان رو به جلو قدم بر می دارد و قدم هایش به دویدن و دویدن و تندتر دویدن نزدیک تر می شود نسل به نسل. و نمی شود جلودارش شد؛ و وقتی زودتر بفهمی، و وقتی زودتر تجربه کنی، و وقتی زودتر ببینی که تهِ همه چیز همین جا جلوی پا ست، به چه شوقی بروی!؟ اصلا کجا بروی!؟ چی را بخواهی تجربه و کشف کنی همه چیز آخرش از همان اولش پیداست!
چه نوشته ی رُک و دردناکی
دقیقن همینه شیما جان
زود به انتها می رسیم
این
پایداری
شکیبایی
ژرف شدن
چقد سخته و در عین حال چقد شیرینه ....
.
.
پاپیون من و یاد رمان شاریر میندازه
م . ر. الف من و یاد ه . اله . سایه میندازه
و این دنیای مجازش یاد یک جای دنج و آروم میندازه ... مثه دریا
سلام خیلی خوش آمدید

بله همیشه از پس کارهای سخت، هنر به وجود می آد!
خب فیلم پاپیون تقریبن بلاییه که سر هنری شاریر آمده
ه.الف. سایه تخلص استاد بزرگ هوشنگ ابتهاج هست که من آرزو دارم گرد راه ایشون باشم که نیستم
م.ر.الف کوتاه شده ی نام و نام خانوادگی بنده هست
دنیای مجازی رو....... دریا همیشه آروم و دنج نیست گاهی هم آدم گیر کوسه ها می افته
من افتادم!