ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
آدم است دیگر، از این موجود دو پا هر چه بگویی بر می آید. اگر به خاطر یک لقمه نان مجیز هر منطری را گفت و بعد هم برای خوشایندش پنجاه تا پشتک و وارو زد نباید به عقلش شک کنی! شکم گرسنه دین و ایمان ندارد جانم، هر چه می کند برای اینکه نواله ای سیرش کند.
اصولن آدم ها اینقدر که نگران شکم گرسنه شان هستند هیچ چیز دیگر نگرانشان نمی کند.جلّ الخالق درستش هم همین است فکر کنم، که را دیدی که غیر از گرسنگی و مرض از چیز دیگری بمیرد؟ مثلن از عشق و عاشقی یا از فراغ یار،بگذریم از این شعارها که شاعرها می دهند که آی مُردم از دوریت.
آقاجان اصلن این روزها همه از عشق حرف می زنند امّا بیشترشان اصلن از ولایت عشق نیستند. این روزها عاشق کم است و شاعر زیاد!
چه می گفتم؟!
آها، قصّه این بود که، شکم گرسنه است که ترس به جان آدم می اندازد و این آدم ضعیف را وا می دارد به رقّاصی حتّا
آدم دوست دارد زنده بماند. حال برای چه؟ آنش بماند! توفیر نمی کند. بودن را برای خودش دوست دارد و لذّت بردن.
آدمِ زنده دهان دارد. درست است که دهان برای گفتن هم هست امّا تا نای گفتن نداشته باشی که حرف نمی زنی. اصلن برادر من نصف این شاعرها از سر شکم سیریست که شاعر می شوند. با چند تاشان بوده ام من دهن خوردنشان به ذوق شاعریشان می چربد، که بد هم نیست.
های از این آدم دوپا و شکمبه اش. بی خود نبود که اوستا مراد گاهی زیر لب می گفت:
لذّت دنیا زن و دندان بود
بی زن و دندان جهان زندان بود
_مونو لوگی از یک داستان کوتاه
م.ر.الف
پ.ن:
_کاش برخی آدم ها به جای ترس از هرچیزی ترس داشتند از خوب زندگی نکردن
_همواره یا باید مشغول زندگی کردن باشیم یا مشغول مُردن! (رستگاری در شاوشنک)
_نقاشی اثر هنری ماتیس
سلام استاد . . .
باز هم مثل همیشه نوشته ها . . .
گسترده و عمیق معناها هستند . . .
آری .. همه ی آنچه که لازم است .. باید باشد . . .
انسان با داشتن دو بعد مادی و معنویش کامل می شود . . .
. . . . . . . . . .
یاد جملات زیبای دکتر شریعتی افتادم . . .
که فرمود : فکر آدمها را باید اصلاح کرد نه خود آدمها . . .
. . . . . . . . . .
با نظرتان موافقم .. زن رکن اصلی هر خانواده هست . . .
اول تعلیم اخلاق .. بعد رفتار . . .
. . . . . . . . . .
افکارتان سبز . . .
قلمتان مانا . . .
انشاا... .
سلام بزرگوار
سپاس از حضور گرما بخش و امید دهنده ی شما
انسان بودن سخت است
سخت
لطف دارید شما
سلام.
شکم گرسنه دین و ایمان نمی شناسد و شکم خیلی سیر هم که بی خیال این حرفهاست! چه می شود کرد؟ آدم گرسته در پی سیری است و آدم سیر هم در پی بیشتر سیر شدن!
بازار این عشق و عاشقی بیشتر توی فیلم و شعر و داستان گرمه! من یکی که همان زن و دندان که گفته شد رو بیشتر می بینم مردم براش حلاک اند!
بله محمد جان
بعضیا که فقط همون شق زندگی مشترک با حیوان رو علاقمندند
چی بگم!
سلام استاد
درسته نصف این شاعرها شاعر نیستند
+ منم موافقم
+ولی عشق وجود داره من خودم کسانی رو می شناسم که به خاطر نرسیدن به عشقشون خودکشی کردن
+ فیلم رستگاری درشائوشنگ رو خیلی دوست دارم..
+واون کتاب مقدس واین دیالوگهای طلائی
گل برای شما واین مطلب عالی
سلام مژگان جان
نمی دونم درباره ی کسی که به خاطر عشق خودشو می کشه چی بگم! ولی گروه کثیری میگن عشق کار هورمون های مغزه هنوز خودم گیرشم بدونم کی درست میگه!
شاوشنک فیلمیه که هرگز دوباره نمی بینمش یه بار کافی بود.
ممنونم نازنین
جلو کسی پشتک و وارو زدن که سهله،بعضیا واسه یه لقمه بیشتر از این سفره خوردن حاضرن رو سر و کله ی بقیه هم پشتک و وارو بزنن!
.
اون جمله از رستگاری در شاوشنک خیلی قشنگ بود...
درسته رسول جان بعضیا حاضرن برای یه کم بیشتر شرافتشون رو هم بفروشن
ممنونم که آمدی
سلام گرامی ، مثل همیشه زیبا و دلنشین نوشتید ، مرسی
به قول دکتر شریعتی : خداوندا نمیدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا جه دشوار است
چه زجری می کشد آنکس که انسان است
و از احساس سرشار است ...
و به قول خودتان : انسان بودن سخت است
ولی به نظر من انسان بودن ممکن است سخت باشه اما ناممکن و نشدنی نیست.
سلام مریم خانم
بله درست میگی
برای بشر دو پا هیچ چیزی نا ممکن نیست
موسیقی وبلاگت رو یه میلیون تا می پسندم
آهنگسازش استاد ارجمند و دوست داشتنی ام جناب کیهان کلهر است و صدای خسرو آواز ایران هم که آدم هیچ وقت ازش سیر نمیشه
راستش برای پست شب عشق می خاستم بگذارمش ولی فکر کردم که دوستان که میان، پست رو بخونن یا صدای داوودی استاد رو گوش بدن؟
ممنونم که از موسیقی های جاودانی استفاده می کنی واقعن ممنونم
امروز که باران بارید ، دلم خیلی گرفته بود
خیلی... باران اشک خداست
ولی مگر خدا هم گریه می کند؟
آری خدا سالهاست که گریه می کند و سالهاست که باران می بارد
و اشک میریزد به خاطر من و به خاطر کسانی که از او روی گردان می شوند
خدا انسان را افرید و عاشق او شد
او را در زمین قرار داد تا ببیند
چه کسی معنای عشق را می داند؟
چه کسی معنای انسان بودن را می فهمد ؟
چه کسی معنای انسان بودن را می فهمد؟
این روزها که کمتر کسی به دنبال معناست
//[گل]//
ساقه شکستن قانون طوفان است
نسیم باش و نوازش کن… //[گل]//
به به از اون آموزه های بودایی بودها
سلام و درود بر شما
مانا باشید
همچنین
سلام پیرامونت اتفاقات خوبی می افتد، قشنگ می نویسی دوست.
سلام
ممنونم دوست شما لطف داری
سلام گرامی ، نظر لطف شماست ... //[گل]//
دوست دارم بروم سَر به سَرم نگذارید
گریه ام را بحساب سفرم نگذارید
دوست دارم به پابوسی باران بروم
آسمان گفته که پا روی پَرم نگذارید
آنقدر آیینه ها را به رخ من نَکشید
این قدر داغ جنون بر جگرم نگذارید
چشمی آبی تر از آیینه گرفتارم کرد
بس کنید این همه دل دور بَرم نگذارید
آخرین حرف من اینست، زمینی نشوید
فقط از حال زمین بی خبرم نگذارید ... //[گل]//
سلام
ممنونم
//[گل]//
بــرخـی از احـساس هــا را بــایــد
مــرد بــاشی ، تــا بـفهمـی
زن بــاشی تــا ، درک کـنی ... //[گل]//
چه فلسفی...
//[گل]//
دلگیرم از تنهایی های مکرر
از مردمانی که بودنشان را ادعا میکنند
و از زمانه که محبت طلب کردم و هیچ نبود
نه دستی نه دوستی
و باز تنهایی ... //[گل]//
تنهای و تنهایی و تنهایی
سلام. عشق از سر شکم سیری رو قبول ندارم
ماهیت عشق واقعی در همان نداری بروز می کند ...چه بسا وصلت هایی که بخاطر کمبود علاقه با وجود توانایی مالی از هم پاشیده اند و چه بسیار پیوندهایی که با عشق فقر را ندیده گرفته اند
سلام
بنده هم با شما هم عقیده ام امّا کمی با دقّت که نگاه کنیم می بینیم این روزها برخی با وصلتشان می خاهند تجارت کنند.
سلام
خور و خواب و خشم و شهوت شغبست و جهل و ظلمت / /حیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت
مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی /// //که فرشته ره ندارد به مقام آدمیت
اگر این درندهخویی ز طبیعتت بمیرد/ همه عمر زنده باشی به روان آدمیت
زیبا نگاشتید
سلام
دقیقن سعدی علیه الرحمه درست می فرماید
ولی حیف که این روزها آدم ها کمتر به دنبال معنا هستند
سپاس از شما
"گه ملحد و گه دهری و کافر باشد،
گه دشمن خلق و فتنه پرور باشد،
باید بچشد عذاب تنهایی را،
مردی که ز عصر خود فراتر باشد،"
*دکتر شفیعی کدکنی*
و... " هرکه درکش بیش، دردش بیش تر..."
درود و ارادت بسیاااار
تنهایی بهتر است از همنشینی با عقرب ها!
ارادتمند
چه جمله ای
تنهایی بهتر است از همنشینی با عقربها
بله درسته اینجوری دستکم یه درد داریم
ولی اونجوری هم نیش رو باید تحمّل کرد هم تنهایی رو
مونولوگ هم شیوه ی جالبی ست!
شما که با هر روش بنویسید مطالب و داستان هاتان خواندنی ست.
زنده بااااااد
واقعا" هنرمندید.
ارادتمند
سلام خانم تاجیک زاده
ممنونم از همراهی شما
لطف دارید
سلام،زیبا بود
اخوان ثالث یه شعر داره که من ترجیح میدم ترجمه اش و بنویسم!
میگه هر کی که توو زندونه یا به خاطر شکم بوده یا به خاطر شهوت.
انسان سیر همیشه کراوات و عطر میزنه ، صمیمی در کل روشنفکره! اون تا وقتی تا خرخره غذا میخوره موجود دوست داشتنی و مهربونیه که تو همایشها و سمینارها با ژستی شبیه نلسون ماندلا لبخند میزنه و همه رو دعوت به سفر به سمت نور و روشنایی میکنه!
اما کافیه سه روز غذا نخوره اون وقت چشمهای روشنفکر و مهربانش تغییر شکل میدن.
غذا خوردن انسان گرسنه رو دیدین؟ فرقی نمیکنه از چه طبقه اجتماعی باشه ،اون شبیه یه حیوون، غذا رو بین دست و پاش میذاره و وقتی وحشیانه مشغول خوردنه عین خرس ،خرناس میکشه...
سلام
خب این هم یکی از جنبه های انسان دربند تن هست
به هر صورت گرسنگی را نمی توان تاب آورد منتها اینکه همه چیزت بشود سیر کردن شکم تنها
این می شود درد این می شود همان حیوان ناطق که فقط دنبال سیر شدن و جفت گیریست
زندگی یعنی چه؟ یعنی آرزو کـــــــــم داشتن
چون قناعت پیشگان روح مـــــــــــکرم داشتن
جامه ی زیبا بـــــــــــــــــر اندام شرف آراستن
غیـــــــــــــــــر لفـــظ آدمی معنای آدم داشتن
قطره ی اشـــــــکی به شبهای عبادت ریختن
بـــــــــــــر نگین گونه ها الماس شبنم داشتن
نیمشب هــــــا گردشی مســــتانه در باغ نیاز
پاکی عیسی گـــــــــــزیدن عطر مریم داشتن
با صفای دل ســــتردن اشک بـــــــی تاب یتیم
در مقام کعبه چشــــمی هم به زمزم داشتن
تا بــــــــــــــرآید عطر مستی از دل جام نشاط
در گلاب شادمانی شـــــــــــــربت غم داشتن
مهتر رمــــــز بزرگی در بشر دانی که چیست
مردم محتاج را بــــــــــــــــر خود مقدم داشتن
مهلت ما اندک اســـت وعمر ما بسیار نیست
در چنین فــــــرصت مرا با زندگی پیکار نیست
سهم ما چون دامنی گل نیست در گلزار عمر
یار بسیار اســـــــــــت اما مهلت دیدار نیست
آب و رنگ زندگی زیباست در قصــــــــــر خیال
جلوه ایــــــن نقش جز بر پرده ی پندار نیست
با نسیم عــــــــــــــشق باغ زندگی را تازه دار
ورنه کـــــــــار روزگار کهنه جــــز تکرار نیست
من عاشق این نقاشی ماتیسم...هم بعد داره هم بدون بعده. به خطوط میز دقت کن که چه استادانه شیوه های کلیشه ای واقعیت رو جابجا می کنه! رنگ های خالص رو نگاه کن که چه طور در خدمت بیان احساسات زن داخل نقاشیه....عالیه!
ممنونم رابین جان
معلومم نشد که مطلب رو هم خاندی یا نه!
به هر حال سپاس
!!
وقتی میگن کسی از عشق کسی مُرد، ویا از دوری ش
منظور اون مردنی نیست که طرفو دراز به دراز بخوابونن رو به قبله..!
این مُردن تعریفش خیلی بزرگتر و بیشتر از مرگ از گرسنگیه.واصلا قابل مقایسه با هم نیستن
ـــــ
ولی خب اون مُردنی که مد نظر شماست، بله فقط با گرسنگیه که پیش میاد.....
چقــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــقدر فلسفی!
مرگ داریم تا مرگ که توفیر می کنه با هم!
اتفاقا اصلن هم فلسفی نبود !
خیلی ساده عرض کردم خدمتتون
بله
به هر صورت این اعتقاد شخص بنده نیست
یکی از شخصیتهای یه داستان کوتاه داره اینو میگه
زیرش نوشتم منولوگی از یک داستان کوتاه
ممنونم شیما خانم
سلام //[گل]//
هیچ بارانی نمیبارد مگر صفا دهد
هیچ گلی جوانه نمیزند مگر هدیه شود
هیچ خاطره ای زنده نمیماند مگر شیرین باشد
هیچ لبخندی نیست مگر شادی بیاورد
وهیچ بهاری نمیاید مگر سال دیگری در پیش باشد
پس بگذار باران شوق بر زندگی ات ببارد تا روحت را صفا دهد
گلهای عشق در دلت جوانه زنند تا انهارا به دیگران هدیه کنی
خاطراتت قشنگ باشند تا همواره بیادشان بیاوری
لبخند بر لبانت نقش بندد تا شادی را بیفشانی
و بهار بیاید تا بدانی باز هم فرصت بودن هست ... //[گل]//
ممنونم خیلی زیبا بود
بله دیدم
منم گفتم که بهشون بفرمایید که اعتقادشون خیلی سطحیه
خواهش میکنم جنابِ پاپیون
گلم که اینجا ندارین خودتون تصورش کنید بی زحمت
ما مخلصیم شیما خانم دربست
//[گل]//
دلگیرم از تنهایی های مکرر
از مردمانی که بودنشان را ادعا میکنند
و از زمانه که محبت طلب کردم و هیچ نبود
نه دستی نه دوستی
و باز تنهایی ... //[گل]//
این خیلی موج منفی داشت
//[گل]//
آری عشق خداست
آنجا که ترکت میکنند آغوش میگشاید
آنجا که دلها خشک و کویریست
باران میشود و میبارد
آنجا که گذشت افسانه شده
بخشیدن را به واقعیت پیوند میزند
من خدا را برایتان آرزومندم ... //[گل]//
من هم بهترین ها رو برای شما میخام مریم خانوم
و نگاه مهربانانه ی خدای متعال رو
راستش من یکی که تنها آرزویم زنده ماندن تا آخر این تابستان است. به دلایلی که عنوان نمی توان کرد. دیگران خود دانند. به مرض طبیعی نخواهم مرد. مگر این که یک هو یک سکته ای در یکی از دو بخش مغز و قلبم هویدا بشود. دیواری و درختی بر سرم خراب نشود خوب است. اگر بدانی با چه احتیاطی رانندگی می کنم؟ نمی دانی. ولی درخت و دیوار را نمی دانم. حتا از زیر ساختمان در حال ساخت عبور نمی کنم. فقط گفتم تا آخر این تابستان. چند روز از مهر هم گذشت اشکالی ندارد.
محسن آقا سلام
چه نا امید؟!
من مطمئنم شما شونصتا تابستون دیگه رو هم با خوشی و صفا به پایون می برید
سلام
حال شما؟
مرسی از شعرتون
متنتون چند بعد از افکار آدمو به چالش میکشونه، برای موضوع عشق نمیتونم چیزی بگم، چون هنوز گرفتارش نشدم، پس سکوت میکنم.
برای بحث شکم باید بگم اگه این شکم خیره به نانی میساخت، که خیلیا پشت به خدمت دوتا نمیکردند!!!
ولی دلیلش شاید یه بیت از همون شعری که خودتون گذاشتین باشه:
مهلت ما اندک اســـت وعمر ما بسیار نیست
در چنین فــــــرصت مرا با زندگی پیکار نیست
شاید خیلیا ترجیح میدن توی این مدت کم به هر قیمتی به خودشون سختی ندنو هرکاری برای خوش گذشتن این دوروز دنیا انجام بدن...
سلام رز خانوم
خوبم ممنون
حالا به نانی هم نسازد و به چلوکباب هم بسازد بد نیست این بد است که غمت فقط غم نان باشد!
خوش گذشتن هم از دیدهای مختلف متفاوته
به عقیده ی من من اینجا نیستم که فقط بخورم و بخابم برای تن بارگی خودم تن به هر نوع رذالتی بدم.
شدیدا باهاتون موافقم، ولی ای کاش همه اینطور فکر میکردنو بعضی هاحاضر نبودن برای رسیدن به یه سری چیزا همه چیشونو بدن! کاش میفهمیدن زندگی به قول شما فقط تن بارگی نیست، زنده بودن به هر قیمتی نیست، بودن بدون شرافت نیست، ولی حیف که عقل و شعور و وجدان در درجه ی چندم کاربرد هست....
)
عذر میخوام که لحنم یه جوری بود، بنده به هیچکس جسارت نمیکنم، کلا گفتم، راستش چندساعت پیش یه خبری خوندم تو یه سایت خبرگذاری،که منو خیلی بهم ریخت، و چندساعته دارم فکر میکنم یه آدم چقدر وتا کجا میتونه رذلوکثیف باشه، آخه برای چه هدفی؟
(انقد خوشم میاد همیشه آنلاینین
از من میشنوی هر چی بی خبر تر بمونی بهتره، به جون خودم
امتحان کن میبینی نتیجشو
لحنت که مشکلی نداشت!
همیشه که نه ولی بیشتر وقتها صفحه بازه و همزمان به کارهای دیگه مثل خاندن یا نوشتن مشغولم
خداروشکر، آخه خودم یکن اعصابم خورد بود،گفتم شاید لحنم یکم تند بوده.
نه اصلندشم تند نبود
عالی نوشتید مخصوصا جمله های آخررا
درودبرشما
ممنونم جناب رضایی
از دستهای گرم تو
کودکان توامان آغوش خویش
سخن ها می توانم گفت
غم نان اگر بگذارد.
بامداد/ ...
درود بزرگوار
خب این متن شما به نظرم دو تا حرف داره/ یکی مصداق همین شعر عزیز شاملو و دیگری ( یه کار کوتاه قدیم ها نوشته بودم در مورد کاربرد لباسها/ تو موقعیت های مختلف/ لباسهای یقه بسته لباسای یقه باز لباسای استین کوتاه لباسای استین بلند و ....) که به اقتضای زمان و مکان و موقعیت شغلی و فضا ..../ تو تن بعضی ادما عوض می شن و رنگ به رنگ/...
و طرف با عرض معذرت به خاطر یه لقمه نون دست به ......مالی می زنه/ و کلن اصلان یه وضعی /....
این عشق و عاشقیت و ولایت عشق و این صحبتا و وصل کردنش به اوس مراد هم حکایتی داشت/...
یاد شهر قصه مفید افتادم و دیالوگای طوطی شاعر یه جورایی/....
دیالوگ شائوشنگم که خودش حرفشو زد/ ما در واقع زندگی نمی کنیم/ توی یه برزخی بین زندگی و مرگ دست و پا می زنیم...
تمام هر چیزی که می خاستم بگم همین بود که گفتی رفیق
چند باری رفتم و اومدم
هیچ حرفی نیست هیچی
اما شاید حرف هارو زدم
کلی حرف آخه تو دلمه با این نوشته اما انگار هیچ حرفی نیست
یا شما کلمه های منو برداشتید...
ولی میام حرفامو میزنم
ببخشید و درود
من بی تقصیرم
به جان خودم کلمه های هیشکی رو برنداشتم
خاهش می کنم قدمتون رو چشم
خدا می داند
چقدر دردناک است
برای آدمی که زخم هایش را
حتی از آینه پنهان کرده است
در وصف خود بگوید:
"آی ..."
خدا می داند فقط...
امان از این بی هنر پیچ پیچ, که انسان را به چه کارها وا نمیدارد
عمر گرانمایه در این صرف شد،، تا چه خورم....
بله
وا میدارد به رقّاصی حتا...
سلام.
چه کارهایی که این شکم گرسنه و زن با آدمها نمی کنه!
کاش خیلی ها می فهمیدند که به جز خوردن و خوابیدن چیزهای مهم تری هم برای فکر کردن هست.
متاسفانه این عوامل اینقدر نیروی زیادی در بعضی ها داره که حاضرند تن به هر رذالتی بدن تا به هدفشون برسن.
واقعا اینجور ادمها چه جوری زندگی می کنن و چه فکری با خودشون می کنن؟ من در تعجبم خیلی. قابل درک نیست اصلا...
ممنون
سلام باران خانم
بله خیلیا فقط زندگی می کنند که اینجوری باشند و اصلن ابعاد دیگر زندگی رو نمی پذیرند چون به درد نخور می دونندشون
هیچ چیز مثل فقر و گرسنگی آدمها را ساکت نمیکند. این را اگر حس کرده باشی خط به خط این نوشته ی کوتاه و حکایت بلندش را با استخوان میفهمی. با استخوان. حقیقتش درک این شرایط خوفناک به قیمت خیلی چیزهای آدم است اما خوبیش این است که معنای تمام سکوتها و نقطه های بعد هر جمله را خوب میفهمی. و آنوقت هر ننه قمری نمی آید به روضه خوانی و از شهد شیرین خوردنش حکایتهای تلخ بنویسد.
پاپیون این نوشته ت رو من جایی قاب میکنم. و خوب میدانم از ترس گرسنگی نمردن چطور آدم را لال می کند. من نوشته ای داشتم با این عنوان:می روم گرسنگی بکشم، تا عشق فراموشم شود... که چه رنجی هم دارد شرایطش...
سرکشی کلماتمو ببخش و بدون که با تموم وجود لمس کردم این کلماتو رفیق.
این پست وادارم کرد برم بنویسم دوباره.
درود.
به به
چه خوب که یه نوشته کاتالیزوری میشه که شیوای عزیز بنویسه
گرسنگی کلمه ایست که هر جا می خانم ناراحتم می کند خیلی کلمه ی سنگین و دردناکیه
شیوای عزیز ممنونم که آمدی ممنونم که هستی و می نویسی
موفق باشی
آهووم
کهین طور !
بلی موافقم
60٪
خدا رو شکر شما هم موافقی
همش نگران بودم که موافق نباشی
اونوخ چه می کردم من عایا؟
یاد ترانه ی آه پس که اینطور محسن نامجو افتادم
حدیث شکم که حکایتیه برای خودش، در کم و کیفش صحبت زیاده. اما واقعیت اینه که " غم نان" خیلی مهمه، و نمی دونم اگه نبود، دنیا چه شکلی می شد!
و اما عشق...، یه فاز دیگه ست! عاشقی دنیای خودش رو داره. به سادگی نمی شه در موردش نظر داد؛ شدت و ضعف داره!
به هر حال گاهی غم نان عشق و عاشقی را فراموش آدم می کند
گاهی هم کسی اصلن جز غم نان چیز دیگری ندارد!
ای اقا!ولایت عشق که خیلی کم جمعیت است!اینایی که خودشان را منصوب می کنند به این دیار حکما براشون منفعتی داره:)
راستی.سلام
البته این رو هم بگم من یکیشان را دیدم که به خاطر ارامش کسی که بهش علاقه داشت,از خواسته خودش صرف نظر کرد...مراعات در عشق از ان مقوله هاست که سخت درک می شه....
سلام
مدتهاست که بیشتر عزیزان هر میل و وابستگی ای رو عشق می نامند
دامن عشق آلوده می شود!
نا امید که نیستم. ولی باید تا آخر تابستان هیچ اتفاقی برام نیافته.
من قول به شما می دم که هیچ هیچ هیچ اتفاقی واسه شوما نیفته
گردوی تابستونه لک نداره
//[گل]//
همه چیز
در زندگی تکراری میشود
بجز مهربانی ... //[گل]//
آفرین...
همه چیز به جز مهربانی
//[گل]//
میخوانمت در بلندی که خودت بلند ترینی
میخوانمت به مهربانی که خود مهربان ترینی
میدانمت به رحمتت که خودت رحیم ترینی
میدانمت به بزرگی که خودت بزرگترینی
همه این میخوانمت ها و میدانمت ها بهانه ای هست
تا بگویم خدایا دوستت دارم ، من خدا را دارم ... //[گل]//
من خدا را دارم...
ممنونم مریم خانم
سلام ... //[گل][گل]//
سه نور آمد به عالم پر ز احساس
معطر هر سه از عطر گل یاس
سه نور تابناک آسمانی
حسین بن علی ، سجاد و عباس ...
اعیاد شعبانیه برشما مبارکباد .... //[گل][گل]//
//[گل]// اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ وعَجِّلْ فَرَجَهُمْ //[گل]//
بر شما هم
البته من زیاد نمی فهمم اینکه شیعیان عزیز برای از دنیا رخت بر بستگان تولّد می گیرند!
شما برای پدر بزرگ از دست رفته ات تولّد میگیری؟!
سلام واقعا زیبا بود.واقعیت وجودی ما چه بود و ما به چه روزی انداختیمش.قرار بود مقصد ما خدا باشه و به کمتر از اون خودمون رو نفروشیم ولی به کجا رسدیم. قرار بود "رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند" ولی راهی رو رفتیم که اگه مواظب نباشیم میشیم "کالانعام بل هم اضل".
بسیار تفسیر خوبی بود منصور جان
همانطور که گفتی گاهی از چاهار پایان هم بدتر!
درود بر پاپیون عزیز
معتقد به سانسور نیستم ، از عواقب نوشتن هم ترسی ندارم ، پیام شما از آن جهت حذف شده که احساس کرده ام حاوی توهین به شخصیتی حقیقی است ، شاید اشتباه کرده باشم و از این جهت مجددا پوزش میخواهم !
عزیز دل ، وبلاگ گپ و گفت تفاوتی اساسی با بسیاری از وبلاگهای دیگر ، همچون وبلاگ وزین شما دارد ، اول آنکه نویسنده آن با معرفی کامل خود می نویسد ، و دیگر آنکه پیامها در آن بدون وارسی حقیر منتشر میشود ، علیرغم آن پیامهای حذف شده در یک سال به تعداد انگشتان دست هم نمیرسد !
شاد باشید
جناب الماسی محترم
در نوشته ی من نام سه نفر بود که می توان شخصیت حقیقی نامیدشان
مایکل جکسون
بن لادن
مه * آفرید
حالا شما بگو بنده به کدامشان توهین کرده ام؟
یا حرفی زدم که مناسب شان و شخصیتشان نبوده!
درباره ی وبلاگ و وبلاگ نویسی هم هر کس شیوه ی خیش را دارد کسی مانند شما آنچنان است که گفتید و کسی مثل بنده اینچنین است که می بینید باز در اصل ماجرا تفاوتی نیست گفتگو زمانی آغاز می شود که عقاید گوناگون باشد در غیر این صورت تایید می ماند و تایید.
موفق باشید
پیرو پاسخی که به خانم مریم دادید،در مورد اینکه برای پدربزرگ از دست رفته اش هم تولد می گیرد...
اگر رویه تمسخر و اهانت رویه صحیح و اخلاقی است که هر چه را نمی پسندیم این طوری هجوش کنیم،بفرمایید تا ما هم به همین شکل و شمایل شما رو مورد لطف قرار بدهیم جناب پاپیون؟!و منتظر بمانیم ببینیم کی از این قصه لیچار بار کردن به عقاید،دست پر بیرون می آید!از شما بیش از این انتظار می رفت...
لیچار بار کردن؟؟!!
بنده نه اعتقادی را تمسخر می کنم نه ادعای روشنگری می کنم
ایشان(مریم خانم) تولّد چند تن از امامان شیعه را تبریک گفت بنده هم
در درجه نخست گفتم بر شما هم (مبارک)
امّا این همیشه پرسش من است و اینکه کسی که از این جهان رخت بربست برایش تولّد نمی گیرند (مثل نیای بنده و شما که دیگر برایشان تولّد نمی گیریم) امّا از این باب که این تولّدها باب شادی باشد برای مردم(که نمی دانم با این وضع معیشت و فقر باب شادی هست یا نه) اشکالی ندارد به همین علّت هم بنده به ایشان تبریک گفتم.
چرخی مابین دوستانی که به اینجا می آیند بزنید خود متوجه می شوید که اینجا از هر انسان با هر سلیقه ای خاننده دارد بنده به تضارب آرا و عقاید معتقدم و قصد بر پا کردن رالی اعتقاد و عقیده با هیچ بنی بشری ندارم به هیچ عنوان هم به هیچکدام از قدّیسین هیچ نحله ای توهین نکرده و نمی کنم
می خواهید باور کنم که شما با این که در ایران زندگی می کنید،علت این جشن های مذهبی را درک نمی کنید؟و حالا این پرسش را برای دانستن مطرح کردید!آن هم به این شیوه؟!قبول کنید باورش سخت است.
اما من به قدر بضاعت پاسخ می دهم.این احترام گذاشتن به افراد بزرگ مذهبی یک باور اعتقادی است که بسته به معرفت هر فرد متغیر است.باور مذهبی بر گرفته از باور های قلبی است.باور های قلبی در هم تنیده با باور های اخلاقی است.باور های قلبی و اخلاقی گاهی در هیچ کجا از دایره عقلی جای نمی گیرند.برای همین اگر تکیه شما بر استدلال های منتج بر منطق باشد،باور داشتن به این مسئله برایتان منتفی می شود،چون تکیه این باور ها بر مسائلی است که بیشتر در حوزه اخلاقیات جا می گیرد تا منطق.آیا باور مذهبی باور غیر معمولی است؟خیر نیست.هر روز از تقویم کاتولیک ها به یک یا چند عید قدیس اختصاص دارد.یا همین جشن شیک ولنتاین!که همه مردم دنیا اعم از مسیحی و یهودی و مسلمان در آن روز به هم هدیه می دهند،ریشه مذهبی دارد و مربوط می شود به سر والنتینوی قدیس یا روز اپیفانی که روزی است که سه دانشمند ایرانی به مریم مقدس میلاد مسیح را تبریک می گویند در 6 ژانویه.یا جشن های هفت گانه زردشتیان که پیروان این دین ،بنیاد این جشن ها را به پیامبر خودشان منسوب می کنند:میان بهار میان تابستان میان زمستان و...
پیروان هر دین و اعتقادی،افرادی را که در استحکام آن دین موثر بودند را گرامی می دارند و روز هایی را برای یادبود آن ها قرار می دهند.پدربزرگ من و جنابعالی به اندازه این افراد موثر نبودند.این روزها بزرگداشت این افراد نیست،بزرگداشت خصلت های نیک انسانی است و بهانه ای است برای اینکه قلب های آدم ها به هم نزدیک تر بشود...
این همه بضاعت من بود اگر چه اندک!نیمی از توضیحات هم قلبی است که می دانید قابل توضیح دادن نیست،بلکه بایستی باورش داشته باشید.هرچیزی را که به آن باور داشته باشید،می تواند اعجاز بکند...
از نگاه من اخلاق در گستره ی منطق می گنجد چیزهای غیر منطقی نمی تواند اخلاقی باشد.
من از هیچ نحله ای دفاع نکردم که برای بنده از ولنتاین و کاتولیک ها مثال می آورید
جشن های ایرانی منسوب به هیچکس نیست بدین گونه که مثلن چون زادروز چیستا دختر زردشت است پس جشن بگیریم یا چون عروسی پسر زردشت است با فلانکسک پس جشن بگیریم یا چون در این روز زردشت مرده پس همگی سیاه بپوشیم و خاک عزا بر سر کنیم کمی درباره ی جشن های ایرانی مطالعه کنید متوجه می شوید همگی ریشه در طبیعت و عناصر طبیعی دارند ضمن اینکه این جشن ها نشان می دهد که ما ایرانیان مردم شادی بودیم
اینکه نوشتم دفاع از آیین زردشت نبود (دچار مغالطه نشوید) تنها دفاع از مردمی بود که روزی شاد بودند و حالا بر سر و رو زدن را ثواب می دانند
پدر بزرگ شما شاید انسان موثری نبوده و لی پدر بزرگ بنده بوده همینطور نیای من که از سلاطین بزرگ اسلام (عزیز )بوده اند.
اینهمه برای این خصلت های نیک بزرگداشت گرفتید منتهی شد به
بالاترین آمارهای طلاق
سن سک*س زیر دوازده سال
سن اعتیاد زیر یازده سال
و افزایش مساح*قه و لوا*ط
و فرار از حجاب (چه حجاب سر چه حجاب اندیشه)
قلب های آدم ها وقتی به هم نزدیک تر می شود که فاصله ی طبقاتی بیداد نکند خانوم نه اینکه یکی با حقوق ماهی 600 هزار تومن بسازد یکی هزینه ی غذای سگش بیشتر از ماهی 600 هزار تومن باشد.
شعار را بس کنید تولد گرفتن بر انسان کشته شده و کسی که بر زندگی امروز من هیچ تاثیری نمی گذارد کار من یکی که نیست
گرچه اگر این مردم عبوس و خسته از ریا و نیرنگ و دروغ را شاد کند من از شادیشان شاد می شوم.
این جمله ی آخر شما دقیقن همان چیزیست که ابوسفیان به محمّد (ص) گفت.(چگونه بت هایی را که باور دارم زندگی ام دست آنان است کنار بگذارم؟)
خواستم یک بار کامنت بفرستم.کامپیوترم مشکل پیدا کرد چند بار ارسال کردم.نمی دانم الان چند تا فرستادم!
برای من این کامنت و یکی دیگه اومده که پاسخ دادم
سلام،اعیادشعبانیه برشما مبارک...
باشعرجدیدی به روز هستم ومنتظر نقد شما...
سلام
عید را از شما مبارک است
مبارک شمایید
به امید روزی که فقر دروغ ریا و فساد از این کشور رخت بر بندد
آن روز عید بنده و شماست
سلام استاد
قربانی کردن تو فیلم " اینک آخرالزمان" از مل گیبسون افتادم.
با خوندن کامنتای بالائی
+ یاد سکانس مراسم
+ شایدم بی ربط بودش ..
+ راستی جهت حفظ و پاس داشت هویت ایرانی بسی کوشیدیم
+ اسامی غذاهای اصیلی را آوردیم که نگاه کردن به آنها می ارزد به صددست کله پاشه با سیرابی ای ی ی ی، از نوشتنش هم کهیر می زنیم
سیرابی را رها نخاهم کرد هرگز به خصوص اگر با شیردان زیاد باشد
عجب فیلمیه و این آخرالزمان دوستش می دارم
سلام...
اونوقت توی عیدنوروز مردم دچار فلاکت و گرسنگی انحطاط اخلاقی نیستند؟جمله ی دومتون نقض کننده ی جمله ی اوله...شاید هم این حس فلسفی شما به دلیل نوروز وتنها عیدی که میشناسید برطرف میشه....وشمافقط سالی یکبارواقعیت زندگی رو می بینید والباقی رو....
اگراینطورباشه امیدوارم همه ی روزهابراتون مثل نوروز باشه...هرچنداحساس میکنم این جمله ای که نوشته اید تحت تاثیراتفاقی بوده که پیش ازاومدن به وب بنده براتون پیش اومده،حالامیتونه خوندن یک نوشته ویادیدن چیزخاصی باشه چون فکرمیکنم من اینجاهیچگونه بحث اجتماعی و اخلاقی ارائه ندادم ...
اتفاقن بیشتر دچار نداری می شوند ولی از روی ریا تبریک نمی گویند
واقعن عید را شادی می کنند هیچ روز دیگری جای نوروز را نمی گیرد برای ایرانی ها
واقعیت زندگی هیچ ربطی به نوروز نداره من تنها با آمدن بهار شاد می شوم و هیچ تولّد و مرگی مرا شاد یا اندوهگین نمی کند
ممنونم برای دعای خوبتون ولی نمیشه هر روز برام عید باشه
نه هیچ ربطی نداره بعد از گذراندن تقریبن چاهار دهه از زندگی کاملن می دونم چی میگم و برای کی میگم دقّت کنید من با مریم خانوم که نخستین نفری بود که امروز رو تبریک گفت نه جنگ دارم نه بحث فلسفی ایداولوژی عصر هم رفتم برایش کامنت گذاشتم
شما هر بار می آیید اولن بدون توجه به نوشته ی بنده فقط چیزی که می خاهید را می گذارید و می روید(دستکم دوبار آخر اینگونه بوده) این کمی بی الطفاتی به نویسنده و صاحب وبلاگ است
دیگر اینکه اگر شاغلید کمی در راه رفت و آمد به چهره ی مردم دقت کنید کدام عید؟ کدام شعبانیه؟ اگر عید است چرا حسش نمی کنیم ؟چرا مثل نوروز در تب و تابش نیستیم؟ پاسخ این است باورهای مردم از بین رفته نخاهید بگویم چرا که آن وقت به صحّت شما شک خاهم کرد!
اشتباه نکنید.منظور من این نبود که شما از نحله فکری خاصی دفاع کردید،بلکه مقصود این بود که تمام آیین های مذهبی ریشه در احترام به اشخاص دارد.جناب پاپیون رشته من تاریخ هست و به قدر کفایت در این زمینه مطالعه داشتم و آن چه که برای شما نوشتم از کتاب باور های زردشتی نوشته مری بویس است.ادامه مثال هایی هم که از کاتولیک ها نقل کردم هم در راستای همین مطلب بود...
ما در مورد افراط و تفریط ها صحبت نمی کنیم،لطفا به اصل بحث توجه کنید.گفت و گو بر سر احترام به عقاید بود و هجو نکردن آنها.حتی بحث در خصوص معضلات اجتماعی نیست و مطرح کردن این دست مباحث به نظر من فرافکنی است و فقط باعث می شه از اصل مطلب دور بشویم...
از سلاطین اسلام؟مقصودتان کدام سلاطین و چه دوره ای است.اثبات کردن چنین ادعاهایی کار نسب شناسان است و باز ارتباطی به گفت و گو ما ندارد...شعار و دروغ و نیرنگ و باور های فردی یک نفر را بت خواندن با تکیه بر حدیث،برچسب است که من هم متقابلا می توانم بر علیه شما به کار ببرم ولی این از منطق بحث دور است...
بهر حال به نظر می رسه شما خسته هستید ..اگر تمایلی بود این گفت و گو ادامه پیدا می کند اگر پاسخ خیر است که سلامت باشیدو بدرود
من هیچ عقیده ای رو هجو نکردم خانوم تنها پرسشی رو که سالهاست دارم پرسیدم و جوابشم گرفتم (قدّیس بودن اشخاص و احترام به اشخاص)
بله از سلاطین اسلام
شجره نامه ای که در سوریه محافظت می شود این را می گوید من نه به این امر مفتخرم نه ابایی دارم چون گفتید گفتم
من هیچ تمایلی به گفتگویی که احساس می کنم عبث است ندارم شما به احترام به اشخاصتان برسید بنده هم سر خود می گیرم
ضمنن کاتولیک ها هیچ تشابهی به زردشتیان ندارند
در آیین زردشت(امیدوارم تفاوت دین، مذهب و آیین را بدانید) هیچ فردی مقدّس نیست و برایش سوگ یا شادی نمی کنند
تنها عزا داری آنها برای امام حسین است که آن هم تهش معلوم است برای چیست
بازهم جملات همدیگررونقض میکنند،اگربه بهار وبیدارشدن طبیعت ایمان دارید ودوستش دارید به نظرشماتولدرویش جدیدی نیست؟ویامرگ همان زمستان وخوابیدن نیست...اگرتولدشماروشادنمیکنه پس چطوررویش یک سبزه ی کوچک شماروشادمیکنه؟آیااون سبزه روزی درختی نمیشه که بریده خواهدشد ومرگ پایان زندگیشه؟
شماازکجامیدونیدکه مردم ازروی ریاتبریک میگن یاازاعماق وجود؟شماشایدتصمیم دارید که تلخ وگزنده نگاه کنید وبعدازچهاردهه اززندگی این نوع نگاه ،نگاه خوبی نیست...اگرجوان خامی این حرف روبزنه میگیم تحت تاثیروقایع اطرافشه اما یک جانبه به قاضی رفتن همیشه درست نیست ....مامردم اون چیزی رو باورداریم که منافعمان رادربربگیرد پس باورداشتن یا نداشتن عده ای روملاک قرارندیم...
درموردمطالبتون هم ،میخونمشون واگربااون نوشته ارتباط برقرارکنم حتماپیام میگذارم.
شما مذهبی ها استاد مغالطه اید
منظور من تولدهایی که شما بهش میگید اعیاد هست و مرگ هایی که شما به هم بابتش تسلیت می گویید.
بعد از چاهار دهه نه، نزدیک به چاهار دهه
خانوم پاسخ ندارید ترور شخصیت می کنید
پس شما هم از این اعیاد نفعی می برید حتمن که باورش دارید یا مولودی خانید یا برادری کسی دارید که مدّاح است یا پدرتان آخوند
یک شبی پروانگان جمع آمدند
در مضیفی طالب شمع آمدند
جمله میگفتند میباید یکی
کو خبر آرد ز مطلوب اندکی
شد یکی پروانه تا قصری ز دور
در فضای قصر یافت از شمع نور
بازگشت و دفتر خود بازکرد
وصف او بر قدر فهم آغاز کرد
ناقدی کو داشت در مجمع مهی
گفت او را نیست از شمع آگهی
شد یکی دیگر گذشت از نور در
خویش را بر شمع زد از دور در
پر زنان در پرتو مطلوب شد
شمع غالب گشت و او مغلوب شد
بازگشت او نیز و مشتی راز گفت
از وصال شمع شرحی باز گفت
ناقدش گفت این نشان نیست ای عزیز
همچو آن یک کی نشان دادی تو نیز
دیگری برخاست میشد مست مست
پای کوبان بر سر آتش نشست
دست درکش کرد با آتش به هم
خویشتن گم کرد با او خوش به هم
چون گرفت آتش ز سر تا پای او
سرخ شد چون آتشی اعضای او
ناقد ایشان چو دید او را ز دور
شمع با خود کرده همرنگش ز نور
گفت این پروانه در کارست و بس
کس چه داند، این خبر دارست و بس
آنک شد هم بیخبر هم بیاثر
از میان جمله او دارد خبر
تا نگردی بیخبر از جسم و جان
کی خبر یابی ز جانان یک زمان
هرکه از مویی نشانت باز داد
صد خط اندر خون جانت باز داد
نیست محرم نفس کس این جایگاه
در نگنجد هیچ کس این جایگاه
___________________منطق الطیر عطار وادی فقر
اوه!خدای من!معلوم است که کاتولیک ها هیچ تشابهی با زردشتیان ندارند.بله تفاوت آیین ها را می دانم.مقصودم این بود که مثالی که از آیین کاتولیک ها و زردشتیان آوردم هر دو برای تایید این مطلب(احترام گذاشتن به عقاید)بود.ببخشید دوباره توضیح دادم احساس کردم مطلب را به خوبی منتقل نکردم...
پس بیش از این مزاحمتان نمی شوم.از اینکه اینجا را خط خطی کردم از من دلخور نباشید.این شور و هیجان را بگذارید به پای جوانی من و میل به بحث کردن.شما بزرگترید.رسم بزرگتری بر بزرگواری است.قصدم رنجاندن نبود اگر اتفاق افتاده ناخواسته بوده.شما عفو کنید...روزگارتان آرام:)
خانوم کاتولیک مذهب است نه آیین
زرتشت آیین است نه دین
اختیار دارید بنده درخلال بحث توضیح دادم که هیچ بی احترامی ای نکردم فقط پرسش پرسیدم
من دلخور نیستم فقط به تفاوت های اعتقادیمان می اندیشم
هیچ ناراحتی و دلخوری ای نیست
بنده سالهاست که آموخته ام به عقاید تا حد امکان احترام بگذارم
کوچه ها را بلد شدم رنگهای چراغ راهنما را جدول ضرب را؛دیگر در راه هیچ مدرسه ای گم نمی شوم .. اما گاهی در میان آدمها گم می شوم؛آدمها را نمی فهمم... گم میشوم و سراغ برکه ای میروم که ادمها را انجا ببینم
دلارام سلام
میان این همه رنگ پی بی رنگی می گردیم
ببخشید شما ندیدی اش؟
سلام.ممنون از اینکه بهم سر زدید.وب شما بسیار زیباست و خیلی خوشم اومد.با اجازه تون لینکتون کردم.اگه شمام به کتاب و مطالعه علاقه مندید وب منو لینک بفرمایید و همیشه سر بزنید و من هم انشالله سر خواهم زد.ممنون
سلام
خاهش می کنم استفاده کردم
چشم هم لینک شدید هم سر می زنم
درود گرامی
گفتگوی شما رو با خانم ترمه خوندم به نظرم بسیار تامل برانگیز است اینکه یک نفر در این دوره و زمانه اینگونه حرف بزنه (البته با عذرخواهی اگر فقط حرف نباشه) و بدونه درد مردم چیه خودش کلی حرف است نوشته هاتون رنگ و بوی نوشته های صادق هدایت رو میده این نوشته رو که خوندم یاد کتاب علویه خانوم افتادم راستش دلم میخواست پروفایلتون رو بخونم اما چیزی ندیدم (م.ر.الف) نمیدونم چرا نمیتونم بهتون بگم پاپیون شاید چون زیادی خارجکی است و من باهاش راحت نیستم به هرحال باعث مسرت است اگر بتونید نوشته های من رو بخونید و تبادل نظر داشته باشیم فکر کنم حسابی بتونم از نظراتتون بهره ببرم
اختیار دارید
باعث امتنان هست که در خدمتتون باشم
نام من محمدرضاست گروهی رضا و برخی محمّد و کسانی محمّدرضا صدایم می کنند
شما هر چه راحتید بگویید.
هر کس ذرّه ای شرف داشته باشد از فقر و ادباری که جامعه را در برگرفته خونش به جوش است و
لاجرم جامه ی سالوس را می درد
باز هم درود
نوشته هاتون فوق العاده اس بخصوص خبر غیرقابل باور فوت استاد لطفی رو که خوندم یکبار دیگر دلم گرفت افتخار شاگردی ایشان رو نداشتم اما از دور میشناختم ایشان رو و سه تاری که دست ایشان بهش خورده را در فامیل به یادگار داریم شاید عشق به ایشان و استاد شجریان هم باعث شد که من هم به سه تار علاقمند بشم و شاگردی کنم امروز برای من روز خوبی است خدا کند که واقعی باشد این روز
سال 86 ایشون رو دیدم ژیش از اون به صورت غیر حضوری از سبکشون پیروی می کردم
وقتی اشتیاق بنده رو دید خاست که بروم مکتب خانه سراغ درس
نرفتم و چقــــــــــــــــــــــــــــدر غمگینم که نرفتم
روز بدی بود روز تشییع ایشون
امید که خدا به استاد شجریان و دیگر عزیزان سلامتی بدهد
خوب است که دستی در موسیقی دارید موفق باشید
بنده از هرگونه کمکی دریغ ندارم
درود بزرگوار
دیدم اهل شعر و دلی گفتم سر صبحی بنده هم چند بیت از بزرگان بگذارم /
جمعن لذت ببریم/ البته با اجازه شما/...
یه مقدارم بحث در مورد مسائل عقیدتی بجز فرسایش اعصاب و روان حاصلی نداره/ چون وقتی بحث احترام مطرح می شه به گذشته و تاریخ و حمله و ....که نگاه می کنی می بینی که اصلن یه وضعی/.....بگذریم
پس به همین اشعار بسنده می کنم/
اولیش از مولانا/...
آنها که به سر ؛ در طلب کعبه دویدند
چون عاقبت الامر به مقصود رسیدند
رفتند در آن خانه که بینند خدا را
بسیار بجستند خدا را و ندیدند
چون معتکف خانه شدند از سر تکلیف
ناگاه خطابی هم از آن خانه شنیدند
کای خانه پرستان؛ چه پرستید گل و سنگ
آن خانه پرستید که پاکان طلبیدند
آن خانه دل و خانه خدا واحد مطلق
خرم دل آنها که در آن خانه خزیدند
مانند الف راست برفتند به لبیک
آنها که در این خانه چو گردون بخمیدند
بر خطّه آن مشعر وحدت چو گذشتند
خط لمن الملک بر اغیار کشیدند
حزبی که بجز سنگ؛ ره از خانه ندیدند
چون حزب شیاطین ز در حق برمیدند
___
ای قوم به حج رفته، کجایید کجایید؟
معشوق همین جاست، بیایید بیایید
معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار
در بادیه سرگشته شما در چه هوایید؟
گر صورت بیصورت معشوق ببینید
هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید
ده بار از آن راه بدان خانه برفتید
یک بار از این خانه بر این بام برآیید
آن خانه لطیف است، نشانهاش بگفتید
از خواجهی آن خانه نشانی بنمایید
یک دستهی گل کو، اگر آن باغ بدیدیت؟
یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید؟
با این همه آن رنج شما گنج شما باد
افسوس که بر گنج شما پرده شمایید
هزار هزار سپاس پوریا جان
باور کن از خاندن هر بیت این اشعار شکفته شدم روییدم
ممنونم هزاران بار
من به اعتقاد کسی کاری ندارم بزرگوار ولی خب بعضی مواقع پیش میاد که یه چیزایی رو باید توضیح داد.
الهی راست گویم فتنه از توست
ولیک از ترس نتوانم جکیدن .
اگر ریگی به کفش خود نداری
چرا بایست شیطان آفریدن ؟
از شاه زی فقیه چنان بود رفتنم
کز بیم مور دردهان اژدها شدم
ناصرخسرو
این همه جنگ و جدل حاصل کوته نظری است
گر نظر پاک کنی کعبه و بتخانه یکی است
هر کسی قصه شوقش به زبانی می خواند
چون نکو مینگرم حاصل افسانه یکی است
عماد خراسانی
ترک دنیا به مردم آموزند
خویشتن سیم و غله اندوزند
سعدی
منم آن گبر دیرینه که بتخانه بنا کردم
شدم بر بام بتخانه درین عالم ندا کردم
صلای کفر در دادم شما را ای مسلمانان
که من آن کهنه بتها را دگر باره جلا کردم
به بکری زادم از مادر از آن عیسیم میخوانند
که من این شیر مادر را دگر باره غذا کردم
اگر عطار مسکین را درین گبری بسوزانند
گوا باشید ای مردان که من خود را فنا کردم
عطار نیشابوری
واعظان کین جلوه در محراب ومنبر میکنند
چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند
پرسشی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس
توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر میکنند؟
زاهد ار رندی حافظ نکند فهم چه باک
دیو بگریزد ازآن قوم که که قرآن خوانن
حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی
دام تزویر مکن چون دگران قرآن را
در میخانه ببستند خدایا مپسند
که در خانه تزویر و ریا بگشودند (مسجد)
این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی
این دفتر بی معنی (قرآن) غرق می ناب اولی
به می پرستی از آن نقش خود زدم بر آب
که تا خراب کنم نقش خود پرستیدن
عنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس
که وعظ بی عملان واجب است نشنیدن
مبوس جز لب ساقی و جام می ، حافظ
که دست زهد فروشان خطاست بو سیدن
حافظ شیرازی
به به پوریا جان منتخبی از اندیشه های گوناگون درباب مذهب و این صحبتها آورده
دوستان، هر کدام از ابیاتش به اندازه ی یک کتابخانه فلسفه دارد
به خصوص چکامه ی خیّام شاعر مورد علاقه ی بنده که مستتر ماند و عیان نشد
ممنونم پوریا جان
خلاصه که خیامم بود ول دیدیم/ بد مستی کرده وضعش خرابه این بود که دیگه فقط گفتم اسمش رو بیارم تا بدونه عزیز دل ماست/ منتها از درج رباعیاتش به دلایلی که خودش هم کاملن واقف هست معذوریم/
:)))))))))
شاد باشید بزرگوار
برخی از این شعرای اصول گرا اسم خیّام را که جلویشان می آوری انگار کهیر بزنند شروع می کنند به بافتن یک مشت چیزها و عرفان او را عرفان اشارت می نامند!
بگذریم
یه چکامه از او می نویسم
گر می نخوری طعنه مزن مستان را
بنیاد مکن تو حیله و دستان را
تو غرّه بدان مشو که می می نخوری
صد لقمه خوری که می غلام است آن را!
آب رو در نظر بگیرید .. اونو ب سه تا لیوان خالی ب نامهای اسلام و یهود و مسیحیت میریزیم..
بعد ک هرکدوم از لیوانا پر شد حالا ما سه تا لیوان آب با قالبهای اسلام و یهود و مسیحیت داریم..
و هرکدوم از این ابها باتوجه ب قالبی ک ب خودشون گرفتن حرفایی دارن..
ابی ک ب قالب اسلام دراومده از پشت شیشه های اون قالبش میگه من مسلمون و همه هیچ..
ابی ک یهودی شده میگه من برتر همه هیچ..
ابی ک مسیحی شده میگه من دانا مابقی هیچ..
اگه دقت کنیم جنس این قالبها یعنی اب از ی ریشه مشترکه اما وقتی در قالبای مختلف قرار گرفت دیگه چ بخواد یا نخواد از محدوده ی اون قالبی ک قرار گرفته دنیا رو میبینه و دنیای ذهنیشو هم محدود میکنه چون دیگه تو ی قالب قرار داره...
در کل میشه گفت ب رنگ قالبای مختلف دراومدن بد نیست اما محدوده ی دید و نگرش ب دنیای زندگی ب همون اندازه محدود میشه..
اما اگه ابی باشی ک جریان داری و در حال گذر ذهن تو دیگه درگیر و محدود ب ی قالب و محتوا نیست و میتونی رهای رها از هر مکتب و آئینی باشی و آزاد زندگی کنی...
ممنونم مخاطب خاموش
من کسی رو می شناختم به اسم بهروز مخاطب خاموش آیا شما همان عزیز هستید ایشان قلم بسیار قوی ای دارد
بله هاینریش بل در کتاب عقاید یک دلقک می کوشد همین را بیان کند اینکه ایداولوژی ها و عقاید در دنیا فقط باعث جدایی و گاه نفرت می شود بین ابنا بشر!
دوباره خوندمت
یاد این شعر افتادم:
شاد و شکفته در شب جشن تولدت
تو بیست شمع خواهی افروخت تابناک
امشب هزار دختر همسال تو ولی
خوابیده اند
گرسنه و لخت روی خاک
زیباست رقص و ناز سرانگشتهای تو بر پرده های ساز
امشب هزار کودک معصوم بی گناه
جان می کنند در قفس تنگ کارگاه
از بهر دستمزد حقیری که بیش از آن
پرتاب میکنی تو به دامان یک گدا.
دیرست گالیا
در گوش من فسانه ی دلدادگی مخوان
دیگر ز من ترانه ی شوریدگی مخواه
دیرست گالیا
به ره افتاده است کاروان...
شیوا جان
هوشنگ ابتهاج رو همیشه ستایشش کردم
شما نمی خای به این کودکانی که در شعر ازشان یاد شده
اعیاد شعبانیه رو تبریک بگی؟!
در ضمن گالیا اسم دختر خانوم هوشنگ ابتهاج است و نام گیاهی شمالیست
ممنونم شیوای عزیز
سلام //[گل]//
عشق یعنی اشک توبه در قنوت
خواندنش با نام غفار الذنوب
عشق یعنی چشمها هم در رکوع
شرمگین از نام ستار العیوب
عشق یعنی سر سجود و دل سجود
ذکر یارب یارب از عمق وجود ... //[گل]//
برای آخرین مصرعش جان می سپارم
مریم جان خیلی ممنونم
انتظار نباش . . .
در انتظار هم نباش . . .
تو خود بهار باش و انتظاری بر دگران . . .
سلام استاد . . .
اعیاد شعبانیه مبارکباد . . .
تو خود آفتاب خود باش و طلسم کار بشکن
سلام نازنین بانو
//[گل]//
هرگز عاشق مباش
که عاشقان دنیا هرگز خوشبخت نیستند
و خوشبختان دنیا هرگز عاشق نبودند
پس دوست بدار ، عشق بورز
ولی هرگز عاشق مباش ... //[گل]//
من که نفهمیدم چطوری دوست بدارم و عشق بورزم ولی عاشق نباشم
بوی ریا نمی دهد این نوشته؟؟!!
//[گل]//
عشق یعنی مانند گل پاک بودن
عشق یعنی همچو باران صاف بودن
عشق یعنی در سکوت ِ پنجره تنها شدن
عشق یعنی با صدای ِ یار آرام شدن
عشق یعنی سبز و با معنا شدن ... //[گل]//
بعضیام که عاشقن و ما دیدیم
نصف بیشتر این صفتها رو ندارنا مریم بانو جان
ولی خب شاید منظور عشق الاهی باشد
درود و شبتان ستاره باران
امروز این نوشته را خواندم راستش تقریبا تمام مطالبتان را خواندم وواقعا عالی بود
سلام
چه بی بضاعتم من!
یه روزه تمام مطالب منو خوندید؟!!!!
به هر حال از وقتی که گذاشتید ممنونم و امیدوارم چیز درخوری بوده باشه
درود بر شما دوست عزیز
با خواندن همین مونو لوگ می شود به قلم توانای شما رسید پس بر خواهم گشت و بیشتر از شما خواهم خواند ..
خوشحالم از آشنایی تون
شاد و موفق بمانین
سلام دوست من
خوش آمدید
بنده هم همینطور
بهترین ها رو براتون آرزو می کنم
هی رفیق ... به ره افتاده ست کاروان...
کدام بلندا؟کدام اوج؟
وقتی در آسمان دروغ وزیدن می گیرد... دیگر چگونه می شود به آیه های رسولان سرشکسته ایمان آورد؟
من عیدی نمیبینم رفیق. تبریکی هم ندارم متاسفانه. خوشبختانه ترسی هم ندارم. من به تولدهای زیرخاک و این صحنه سازی ها...
بگذریم. برای عقاید دوستان دیگه احترام قایلم و ... ترجیح میدم سکوت کنم.
رفیق عید من روزیه که هیچ مادری از سرطان سینه نمیره. عید من روزیه که بالهای آزادی کوبیده نشده باشه رو زمین . عید من روزیه که از گرسنگی بمیرم نه از نادانی.. عید من رسیدن به شرافتهای انسانیه و مردن زیر آسمانی پر از ستاره و وجدانی آسوده از گناه.
شیواترین بیان را داشتی
من فقط سکوت می کنم
مگه میشه تایید نشه کامنت ارزشمندت رفیق.
به محض دیدن تایید شد پاپیون جان.
ممنونم شیوا جان
درود صبح زیبایتان بخیر
اختیار دارید این شیوایی قلمتان است که خواننده را میخکوب میکند پای صفحه کامپیوتر البته بماند سر دردی که تا صبح داشتم بخاطر این میخکوب شدن و کارهای عقب مانده اما خوب واقعا عالی بود
همه مطالب را که نه اما خوب بیشترش را خواندم
یک سوال همیشه این ذهن درگیر منو درگیرتر کرده میخوام بدونم این آدمهای خوب مهربان با اخلاق عاشق رو راست و بی ریا کجای این کره خاکی هستند که هروقت لازمشون داریم با چراغ که چه عرض کنم با نورافکن هم پیداشون نمیشه کرد
سلام
انشاالله که سردرد دست از سرتان بردارد به زودی
منظورت دقیقن کدوم آدم هاست
چون آدمها مجموعه ای از خوبی و در عین حال بدی و بی تفاوتی هستند
تکّه داستان "روزی روزگاری اینجا" را بخان
معمولن آدم ها در شرایط سخت و ویژه است که خودِ واقعیشان را نشان می دهند
و دیگر اینکه آدم ها در برخورد با آدم های دیگر تغییر رویه ی رفتار می دهند و این ناشی از عقل تجربیشان است که گاهی هم اشتباه راهنماییشان می کند و به آن سوء تفاهم می گویند.
کار آسانی نیست مواجهه با مردم و دور از تیر رسِ آسیب های آنها قرار گرفتن رفیق من
چه دل پری دارد از شاعرها!
میبینی میس راوی جان؟
انگار شاعرها نشانی کوچه غلط بهش دادند
سلام
ممنون از شما
از نقد و نظرتان
و اینکه وقت گذاشتید خواندید.
خوشحال می شوم
نوشته هایتان را بخوانم اگر توفیق بود
سلام
خوش آمدید
خاهش می کنم
سلام
یاد آن شعر سعید بیابانک افتادم که:
جای شعر درست و درمان هم
تا بخواهی دری وری داریم !
البته با تکه ای از داستان نمیشود طرح داستان را به خوبی متوجه شد ولی با مونولوگی کوتاه از آن که قدرت و استحکام خاصی دارد می شود امیدوار بود که داستان خوبی بخوانی...
با آرزوهای نیک
سلام
خیلی خوش آمدید
بله قطعن همینطوره ولی معمولن قطعه ای رو انتخاب می کنم که به پی رنگ داستان نزدیک باشه
بنده هم بهترین ها رو برای شما آرزو می کنم
دوست من ، یک بار دیگر بخوانید !
این عجله در قضاوت (با کمی چاشنی عصبانیت) باز باعث اشتباه شما شد ، پیامی که در مورد مه آفرید و مایکل جکسون و بن لادن داده بودید نه تنها پاک نشده بلکه مورد تایید شیخ هم قرار گرفته ، پیامی که از شما حذف شد چیز دیگری بود!
باز هم شاد باشید
دوست گرامی بنده غیر از اون پیام هیچ پیام دیگری نگذاشته بودم که بخاهید پاکش کنید!
شما هم شاد باشید
درود بر شما
راستش این روزها دیگه هیچکس خودش نیست و انگار همه نقاب دارند تا میای به یکی اعتماد کنی و به عنوان یک دوست اونو قبول کنی اونروی سکه نمایان میشود و اصلا نیاز به شرایط سخت نیست تا خودشان را نشان دهند کافی است که بر خلاف میلشان عمل کنیم واقعا باید از دسترسشان دور بود و این غمناکه
غمناک نیست
باید به آدم ها اجازه ی بروز داد ما نمی توانیم تمامن کسی را بفهمیم حتا کسی که خیلی با ما نزدیک است شاید روزی در شرایطی رفتاری از او سر بزند که ما اصلن فکرش را هم نمی کردیم
سفید و سیاه دیدن انسان ها کار را سخت می کند امّا قبول دارم که این روزها مردم نیّات شان را پشت چهره ای خوب پنهان می کنند و همانطور که می دانیم این رفتار شیطان است و به همین دلیل نام دیگرش ابلیس است.
//[گل]//
گاهی ارزش واقعی یک لحظه رو
وقتی میفهمیم که یک خاطره میشه ... //[گل]//
دقیقن
من بارها اینو تجربه کردم
//[گل]//
مرگ پایان زندگی نیست
در واقع ، تکمیل یک زندگی است... //[گل]//
مرحله ی بعدی و تکمیلیِ زندگیست
گاهی فکر می کنم خب من دیگر کاری ندارم. می توانم راحت بمیرم و هیچ حسی ندارم. تنها چیزی که ازارم می دهد حس دیگران است پس از مرگم!
به روزم.
من دقیقن بر عکس شمام
سلااام ، مبارک باشه ،آخه چرا بلاگفا رو رها کردی ؟ به هر حال که بازم سلام
سلام
خوش آمدید
منظورتون چیه؟!من که از اوّل با بلاگ اسکای شروع کردم
فکر کنم شما اشتباه گرفتید
ولی به هر صورت خوش آمدید
سلام و عرض ادب استاد گرامی
دنیا نیرزد آنکه پریشان کنی دلی
زنهار بد مکن که نکردست عاقلی
انسان آفریده نشده است تا در مسیر تکامل نیکیها نماید یکی خورد تا زنده ماند یکی زنده ماند تا خورد تفاوت از زمین تا آسمان است
فرق انسان با بهایم در چگونگی خوردن است
گر روی آب روی وزغی باشی
گر زیر آب روی زغنی باشی
دل به دست آور تا کسی باشی
نمی دانم شاید هم در سیر کردن شکم دیگران حتی (شکم بارگان ) اسراری نهفته است که بر همه کس آشکار نیست !!!
از حضورتان بسیار ممنونم
و برای استفاده های بعدی با اجازه لینکتان کردم
تندرست باشید {گل}
سلام خیلی خوش آمدید
چقدر بسیط و زیبا نوشتید خانم بادره
ممنونم که اینقدر خوش قلم نوشته تان را نگاشتید
اختیار دارید اگر قابل باشیم
شما هم خوش باشید
ممنون از توجهتان
راستش خیلی سخته که همه باور واحساس را خالصانه ابراز کرد ولی بعد محکوم به چیزی بشی که نیستی قضاوتهای عجولانه نابود میکنه روح آدمی را و من دچارش شدم
خاهش می کنم
درک می کنم حال و هوای شما رو
و باید بگم متاسفانه از این دست سوء تفاهمات همیشه هست و امکان دارد که پیش بیاید فقط با بعضی رفتارها می توانیم تعداد وقوعش را کمتر کنیم.
سپاس دوست خوب
برقرار باشید ..
خاهش می کنم
شما هم همینطور
وبلاگ و مطالبتون بسیار ارزشمنداست . لینکتان کردم . اگر لینکم کردید خبر کنید . ممنون
سلام
سپاس از نگاه شما
شما هم لینک شدید
سلام //[گل]//
همیشه لازم نیست چهــــره ای زیبــــا داشته باشی
یا صدایــــی دلنشیــــن
همین که قلبــــت زیبــــا باشد
قلبــــت زیبــــا ببیند، کافیست
داشتن قلبــــی زیبــــا تا اندازه ای خــــاص هست
که بتــــوانی خیلی ها را مجــــذوب خــــود کنی...//[گل]//
البته
ولی امروز همه کوشش در جذاب تر کردن چهره ها دارند تا درونشون
//[گل]//
شهر از بالا زیباست ؛ و آدم ها از دور جذاب
لطفاً فاصله مناسب رو حفظ کنید تا قشنگ بمونید ... //[گل]//
آفـــــــــرین
قابل توجه اونایی که زیادی می خان زیاد نزدیک بشن
//[گل]//
یــــادمــــان بـــاشــــد
زنـگِ تــفــریـــحِ دنــیـــا هــمـــیشـــگـــی نــیــســـت
زنــگ بــعـــد حــســـاب داریــم …//[گل]//
به حساب خود برسید پیش از اینکه به حسابتان رسیدگی شود.
سلام -دوست عزیز-ممنون که سر زدید-این پست رو کامل خوندم-جالب بود برام-همین است که فرمودید-فقر و نداری که از یک طرف وارد شود دین و ایمان از طرف دیگر میرود--
سلام
خوش آمدید
بنده هم سپاسگزارم از حضورتون
فقر گاهی فقط نداشتن پول نیست
گاهی نداشتن هیچ ایده ای برای زندگی انسان را فقیرتر و قابل ترحّم تر جلوه می دهد
چاپ کتاب دانشجویی(تالیفی/ ترجمه/ کار گروهی)
تبدیل پایان نامه به کتاب (ویژه تقویت رزومه مصاحبه دکتری)
تیراژ محدود حتی 20 جلد/ با هزینه بین 800 هزار الی 1 میلیون تومان
با کلیه ی مجوزهای قانونی از وزارت ارشاد، اداره شابک ISBN ، فیپا، کتابخانه ملی ایران و ...
با راهنمایی گام به گام 24 ساعته؛ از ارسال متن تا چاپ و تحویل کتاب (ویژه کتاب اولی ها)
بدون حضور مولف در تهران (ویژه شهرستانی ها)
ارسال متن با ایمیل / تحویل یک ماهه / ارسال کتب با پست
قابل توجه دوستان نویسنده!
//[گل]//
یادمان باشد از امروز جفایی نکنیم
یا که در خویش شکستیم صدایی نکنیم
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند
طلب عشق ز هر بی سروپایی نکنیم
یادمان باشد سر سجاده عشق
جز برای دل عاشق دعایی نکنیم ... //[گل]//
یاد آوری های زیباییست
//[گل]//
وای از آن دل که دری رو به خدا باز نکرد
تا فراسوی ملک ، همت پرواز نکرد
بال نگشود و خیال و سر پرواز نداشت
با شهیدان خدا زمزمه ای ساز نکرد
در حصار تن خود ماند و وجودش پوسید
خطر عشق نکرد و سفر آغاز نکرد
دید نجوای شب و حادثه و سوز دعا
پر به خلوتکده زمزمه ها باز نکرد
عرق شرم به پیشانی خود ، هیچ ندید
خویش را با نفس لاله هم آواز نکرد
بارها شاهد خاکستر نخلی سرسبز
بود اما سفری آن طرف راز نکرد
ای صدافسوس که این فرصت بشکوه گذشت
می توانست ولی حیف که اعجاز نکرد ... //[گل]//
دل سراپرده ی محبت اوست...
//[گل]//
وقتی همه چیز روبراه است که امیدواری معنا ندارد
امید زمانی ارزشمند است که همه چیز در بدترین شرایط است
پس هیچ وقت نا امید نشو
بویژه در اوج تاریکی و تنهایی و تلخی ... //[گل]//
همیشه تاریک ترین گاه شب نزدیک ترین زمان به سپیده ی سحر و روشناییست!
داشتم دیوان سیون فومنی را مرور می کردم به این شعر برخوردم لذّت بردم اینجا درجش کردم شما هم بخانید
برگرد
با تنهایی ات
کجا می گریزی؟
برگرد.
گیسوانت را
در بادهایم
رها کن
در من فرشتگانی ست
با چشمانی ابریشمین
پروانه هایم را کودکی باش
با خال های سرخی
بر سیب
برگرد
با تنهایی ات
کجا می گریزی؟
برگرد
من آبادیِ توأم ...
شیون فومنی صحیح است
سلام
دلم برای نوشته ای شما تنگ شده بود
و این مطلب من یاد شعر مولانای عزیز انداخت
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند یافت می نشود جسته ایم ما
گفت آن که یافت می نشود آنم آرزوست
به به به به نازی خانوم
کجایی شما؟ یهو رفتی یه ماه هیچ خبری ازت نبود
خیلی خوبه که آمدی
بله این شعر مولانا هم در وصف این نوشته گویاست
هر کجا هستم باشم.
اسمان مال من است.
پنجره فکر هوا عشق زمین مال من است.
.
.
.
دلم براتون تنگ شده بود
اما
نشد
انشاالله هر جا هستی موفق و شاد باشی نازی خانوم
منم دلم برای دوستانی که کم پیدا میشن تنگ میشه برای شما هم همینجور
//[گل]//
تنهایی انتهای سرداب وسیعی است که به تاریکی ها می پیوندد
با یک نردبان چوبی
از پله هایش که پایین بروی
دیگر مهم نیست
روی کدام پله باشی ...//[گل]//
تنهایی عمق یک روایت یک طرفه است با جهان پیرامون مان!
//[گل]//
گاهی اوقات یاد بعضی ها
ناخودآگاه لبخنـــــدی روی لبانت مینشاند،
چقدر زیباست این لبخندها
و چه دوست داشتنی اند این بعضی هــــا ...//[گل]//
کوشش می کنم که اینطور باشه
//[گل]//
نشانی خانه خویش را گم کرده ایم
لطف بنفشه را می دانیم
اما دیگر بنفشه را هم نگاه نمی کنیم
ما نمی دانیم
شاید در کنار بنفشه
دشنه ای را به خاک سپرده باشند
باید گریست
باید خاموش و تار
به پایان هفته خیره شد
شاید باران
ما
من و تو
چتر را در یک روز بارانی
در یک مغازه که به تماشای
گلهای مصنوعی
رفته بودیم
گم کردیم
احمد رضا احمدی
گلهای مصنوعی...
زندگی رنگی آدمهای رنگی دنیای رنگی
عکسهای رنگی درختهای رنگی کاغذهای رنگی
اینهمه رنگ زیادی است دردنیای کوچکم
کاش میشد آدمهای رنگی را حذف کرد
به جایشان همه ی لبخندهای رنگی دنیا راخرید
و بین کودکان سیاهپوش شهر تقسیم کرد
از مرد پرسیدند به چه رنگی علاقمندی؟
گفت: همه ی رنگ ها زیبایند جز دورنگی!
عاشق طرز فکر آدم ها نشوید !
آدم ها زیبا فکر می کنند
زیبا حرف می زنند
ولی زیبا زندگی نمی کنند !!!
این از اون جمله های به شدّت راهگشاست
هفت پند مولانا
در بخشیدن خطای دیگران مانند شب باش
در فروتنی مانند زمین باش
در مهرو دوستی مانند خورشید باش
هنگام خشم وغضب مانند کوه باش
در سخاوت و کمک به دیگران مانند رود باش
در هماننگی وکنار آمدن با دیگران مانند دریا باش
خودت باش همانگونه که مینمایی بـــــــــــــــــاش
برد با ماست حتا اگر یکی از این پندها را به کار بندیم و از پسش برآییم
درود
دعوتید به لمس یک سپید
روزگارتان سبز!!
درود
از دل و جان
دردناکی مفهوم عمیق پشت کلمات این پست ....
خیلی از آشنایی با اینجا خوشحالم برای منی که وقت تند تند سر زدن را ندارم آشنایی با چند تا وبلاگ خوب مساویست با کشف دنیاهای تازه ...خیلی تازه پر از حرف ...مثل اینجا ..
دورغ چرا وفتی دیدم دو پست نخوانده از آخرین جصور من موجود است خوشجال شدم ...چون امیدوارم آرشیوتان را سریع تمام کنم...مرسی.
از لطف بی اندازت سپاسگزارم
امیدوارم که چیز درخور و قابلی داشته باشه پیرامون من
امید که شما هم تند تند پست بگذاری و بنده هم مهمان نوشته هایت باشم
خب من میگم باید زندگی رو سرگرم کردوگرنه زندگی مارو سرگرم وجیز میکنه
زندگی خودش به خودی خود چیز خاصی نیست این ما هستیم که زندگی را ترجمان می شویم
چی بگم والا ! این شعرا رو می بینم از کلم دود بلند میشه باور می کنی ؟ فق می خوام پاشم برم پیش خدا ازش بپرسم هدفت از خلقت ما زنا چی بود ؟ خودمم دیگه دارم شک می کنم . مگه آدم چقدر ظرفیت داره
زن لطف خلقته
این حرفو نزن انقدر مهمه وجودش که برای بهشت هم وعده ش دادن
آخه همین بیشتر کفری می کنه آدمو
چی دقیقن کفریت کرده؟ اونو به من بگو شما
سبک فوویسم .. سده ی 20 ! :)
بله فوویسم
استفاده از رنگهای تند و زنده در بطن نقاشی
اثر ماتیس