X
تبلیغات
رایتل
 
خیال در همه عالم برفت و بازآمد که از حضور تو خوشتر نیافت جایی را
 

 

هیچ، از باد پرسید:«مرا با خودت می بری؟» باد گفت:« غیر از من کیست که تورا ببرد آنگونه که هستی و انگار نابوده ای» هیچ گفت:« هیچم امّا وزن من بی وزنی نیست. بسا همه ی داشته کسانی باشم که دیر فهمیده اند من داراییشان هستم» باد گفت:«برای تو چه می ماند جز خودت؟!» هیچ گفت:« من باقی ماندنیم برای  او که تن نداد به اسارت و نپذیرفت رنگی که می خاستند بر وجودش بزنند.آن که اسیر نمی شود با من همسفر است. از این روست که همیشه با توام»


م.ر.الف. اردیبهشت ۹۶


خیال دلکش پرواز در طراوت ابر

به خاب می مانَد

پرنده در قفس خیش

خاب می بیند

به رنگ و روغن تصویر باغ می نگرد

پرنده می داند

که باد بی نفس است

و باغ تصویری ست

پرنده در قفس خیش

خاب می بیند.

«ه.الف.سایه»

+   سه‌شنبه 26 اردیبهشت 1396 03:53 مـــــــــیم . ر. الــــــــــــــفـــــ  |  نظرات (23)