X
تبلیغات
رایتل
 
خیال در همه عالم برفت و بازآمد که از حضور تو خوشتر نیافت جایی را
 

 

سال ها پیش محسن مخملباف فیلمی ساخت با نام«شب های زاینده رود» که هیچ وقت مجوز پخش نگرفت. تمام حرف این فیلم این بود که همه ی انسان ها در وجود خود موجودی موذی و دیکتاتور دارند که می تواند به راحتی به دیگران ظلم کند و هر کسی که  در شرایطی، مظلوم واقع می شود به طور یقین در موقعیتی به همان شکل قرار می گیرد و این بار می تواند همان ظلمی را که به او رفته بر دیگری روا دارد و این انتخاب اوست که ظالم باشد یا نه

یعنی هر مظلومی خودش به شکلی ظالم است یا دست کم می تواند باشد. عجیب است از انسانی که در شرایطی سخت قرار گرفته و درد کشیده و رنج برده و مظلوم بوده و حال درست همان ظلم را بر دیگری روا دارد و هیچ دردش نیاید و حالش را ببرد.

آن فیلم تمی عاشقانه داشت ولی از تزی دفاع می کرد که خیلی غیر ملموس در زندگی بسیاری از ما نقش اساسی دارد. هیچ کس خوب مطلق  یا بد مطلق نیست، مهم این است که وقت انتخاب و وقتی که قدرت داریم کمی به دردهایمان بیاندیشیم به دردهایی که هیچ وقت علاج نشدند، مزمن اند و گاهی مثل زخم کورک سر باز می کنند و خوشی هایمان را می بلعند، ان وقت اگر بیدار بود شاید وجدانمان درد بگیرد از ظلمی که به دیگری می خواهیم روا بداریم و روزی دردش خودمان را فلج کرده بود.

عقده هایمان را شفا بخش باشیم با مهر با محبّت و دستکم با ظلم نکردن به دیگری که سلسله وار می گردد و بر شانه ی عزیزانمان می نشیند.


م.ر.الف.۹۵/۱۰/۱۸

دقایقی در زندگی هست که دلت برای کسی آنقدر تنگ می شود که می خاهی  او را از رویاهایت بیرون بکشی و در دنیای واقعی بغلش کنی.

«مارکز»

+   یکشنبه 19 دی 1395 14:12 مـــــــــیم . ر. الــــــــــــــفـــــ  |  نظرات (7)