X
تبلیغات
رایتل
 
خیال در همه عالم برفت و بازآمد که از حضور تو خوشتر نیافت جایی را
 

 

از شما چه پنهان این مدّت نه این که چیزی ننوشته باشم امّا نوشته هایم جوری بود که روی نشرشان در وبلاگ را نداشتم، برای همین هر چه نوشتم ماند در همین سر رسید تاریخ گذشته ای که الان دارم بکارت یکی از صفحاتش را بر می دارم.

این مدّت  حاصلش شده کلّی داستان نیمه تمام و چند کتاب نیمه خانده و کلّی سرفصل  دروس یکبار خانده،در فصلی که روزهایش با طعم عذاب و حرمان گذشت و شبهایش...

البته خودم را زده ام به کوچه ی انطباق شرایط، چه کنم؟ بن بست خاطره راه به جایی نداشت.

این مدّت اخیر میزان گوش کردن موسیقی برای من در کمال تعجّب  به پایین ترین سطح رسیده، دلیلش دل تنگ و دماغ پر شور حقیر سراپا تقصیر است.

از آن طرف تا دلتان بخاهد ساز به دست بوده ام. نواختن موسیقی علاج تمام حرف هایی است که نمی توانی بزنی و روی دلت سنگینی می کند.

حالا یواش یواش دارم خودم را جمع می کنم که دوباره برگردم روی ریل زندگی و شروع کنم. پیش از این هم گفته ام

آدم ها همیشه مهلک ترین ضربات را از کسی می خورند که اصلن انتظار چنین ضربه ای را از او نداشته اند. نقش عفریت خودخاهی را در وجود افراد دستکم نگیریم و بترسیم از کسی که بیشترین محبّت را در حق او کرده ایم.

پی نوشت

با تمام طولانی بودنش امّا داستان ما به پایان نرسیده هنوز یک پاراگرافش باقی است و روزی می آید که من پاراگراف پایانی را بنویسم، قول می دهم خوب تمامش کنم.

م.ر.الف جمعه ۹۵/۱۰/۳

+   جمعه 3 دی 1395 18:30 مـــــــــیم . ر. الــــــــــــــفـــــ  |  نظرات (14)