X
تبلیغات
رایتل
 
خیال در همه عالم برفت و بازآمد که از حضور تو خوشتر نیافت جایی را
 

 

« من هنوز زنده ام » این جمله ی پادشاهی مبارز بود که پس از شکستی سهمگین در غروبی دلگیر بر بلندی مشرف به دشت، همان دشتی که شکست را در آن چشیده بود رو به رقیب گفته شد. پادشاهی که در چشم بر هم زدنی به بلندای یک روز، مُلک و رعیت  بداده و باخته بود آنچه را که رقیب می پنداشت دارییش است امّا خیش را نه... و این یعنی که روز بر می آید.

در ادامه:

در استادن و ابرام ورزیدن از بهر آنچه تو را توشه ای اندر خورجین سر نوشت نبُود، چراغ در ره باد افروختن و آب در هاون کوفتن است. آنچه که چون آفتاب که بر گستره ی گیتی تابد بر جهانٍ قیرگون تو سایه فکنده، جرثومه ی بد تراش تنهایی است که ماننده ی یوق، آنچنان که خود را بر سر و بالای بندی، مستولی می کند و خاه نا خاه آن بخت برگشته باید که دست و گردن در رهنش بدارد و بپذیرد، که جهد برای رهیدن، هیچ دخلش نمی دارد الّا زخم و تاول، تو نیز این بپذیر که یار و انبازی جز عجوز تنهایی در اندیشه مداری که گر جز این باشد، زخم اندر روح و تاول اندر دل بنشانی و اینت پایاب خاهد بود.

جرعه ای می:

به یادگار کسی دامن نسیم صبا

گرفته ایم و دریغا که باد در چنگ است

بکُش چنان‌که توانی که بی مشاهده ات

فراخنای جهان بر وجود ما تنگ است

ملامت، از دل سعدی فرو نشوید عشق

سیاهی از حبشی چون رود؟ که خود رنگ است

حرف حساب:

کهنه حریفی که در این کارزار بدان پایه جوانمرد بود که به گاه چیره شد چون بر قفا بود دست بر خنجر نبرد و زخم کاری نکاشت بر من اولاتر است از رفیقی که خیش را شفیق پنداشت و به گاه تیره روزی دریغ بداشت آنچه را می توانست و‌نکرد.

م.ر،الف.  یکم امرداد نود و پنج


پی نوشت:

همراهان گرامی پست بعدی وبلاگ نقد کتاب « ملکوت » اثر بهرام صادقی است. خوش حال خاهم شد که به جهت همراهی و همفکری پیش از ارسال نقد، کتاب را مطالعه کنید (چاپ قدیم ۹۰ صفحه   چاپ نوین۱۲۰  صفحه)

+   شنبه 2 مرداد 1395 23:26 مـــــــــیم . ر. الــــــــــــــفـــــ  |  نظرات (8)