X
تبلیغات
رایتل
 
خیال در همه عالم برفت و بازآمد که از حضور تو خوشتر نیافت جایی را
 

 

هر چقدر هم که جهان ساز مخالف بزند وقتی که می رسی شیدای حضورت می شوم و امید در دلم می کاری هر چند که این زمان درّ نایابی است امید در دل و جانم. بودنت هیچ کاری اگر نکند همین که هستی مرا در سر، خوشی و در دل آرامشی. ای مهمان هر ساله ی من بانوی آب و آینه، اردیبهشت رویایی، خوش آمدی، سخت منتظرت بودم. مثل هر سال سرشارم کن از آنچه دوست می دارم ای مایه ی امید و انگیزه و آینده...


امشب دلم می خاد تا فردا می بنوشم من

زیباترینِ جامه هایم را بپوشم من

با شوق بی حد باغچه هامون رو صفا دادم

امشب تا می شد گل توی گلدونها جا دادم

بعد از گسستن ها آن دل شکستن ها

فردا تو می آیی فردا تو‌ می آیی


پاراگراف های پایانی:

می خاستم برای این پست نقد و نظری در مورد داستان بلند«مدار صفر در جه» ی  زنده یاد احمد محمود را بگذارم، برای صاحب نظری خاندمش گفت: سیاسی نوشته ای برایت مشکل ایجاد می کند تو که ریشت پیش ارشاد گیر است. عمومیش نکن.! این بود که از آن به این رسیدم.


یک آن هم به آن مادری بیاندیشیم که یک شبه، سیل هم خانه مانش را برد هم کودک چهار ساله اش را


ترانه ی پایانی از «استاد جهانبخش پازوکی » است.

+   سه‌شنبه 31 فروردین 1395 12:49 مـــــــــیم . ر. الــــــــــــــفـــــ  |  نظرات (10)