X
تبلیغات
رایتل
 
خیال در همه عالم برفت و بازآمد که از حضور تو خوشتر نیافت جایی را
 

 

بارها بعد از نوشته ای به خودم گفته ام این بار پیش از اینکه کاغذ و قلم را انتخاب کنم برای نوشتن، از کامپیوتر کمک می گیرم و در نرم افزار وُرد شروع به تایپ می کنم. امّا نمی شود! اصلن نمی شود. انگار وقتی با قلم و کاغذ می نویسم واژه ها جان می گیرند، همین نوشتن باعث آرام شدنم می شود. خودش راهبریم می کند که چگونه ادامه بدهم. وقت هایی که داستان کوتاه یا ادامه ی داستانی می نویسم آنقدر واژگان و رخدادهای داستان با سرعت جلوی چشمم رژه می روند که خودکار و مداد هم کم می آورند. بعضی وقت ها آنقدر نوشته ها خرچنگ قورباغه می شوند که خودم هم در بازخانی  آن ها دچار مشکل می شوم، حالا فرض کنیم که بخاهم در همین حالات تایپ کنم. فکر کنید نیمه های شب خاب آلود در تاریکی محض بلند شوی چیزی را که در آنی به ذهنت هجوم آورده ثبت کنی و نخاهی  با قلم و کاغذ این کار را بکنی، شک ندارم که اگر با تکنولوجی  طرف شوم در کسری از ثانیه منصرف شده و به ادامه ی خاب فکر می کنم.

اینجا گوشه ی دنج من است. میز کار من، دفتر باز سمت چپ، دفتر مربوط به داستان" تراژدی..."است که علارغم نوشته شدن در انتظار حوصله ی من برای تایپ و پست کردن است. آنطرف کنار کتابخانه ی رومیزی عزیزم، نوشته های دیگر تلنبار شده اند. کتاب های طبقه ی بالا از سمت چپ تا جلد نارنجی کتاب "قدرت و جلال" گراهام گرین، کتاب های در نوبت خاندن هستند. مدّتی است که روی آورده ام به خاندن کتاب های پی دی اف و الان "هرگز رهایم نکن" کازو ایشی گورو را می خانم و همچنان در حیرتم که چرا سایت آمازون این کتاب را جزو صد کتابی که پیش از مرگ باید خاند گذاشته.

کاش اینقدر که علاقه به نوشتن داشتم حوصله برای تایپ کردن داشتم.

+   دوشنبه 9 شهریور 1394 19:56 مـــــــــیم . ر. الــــــــــــــفـــــ  |  نظرات (33)