X
تبلیغات
رایتل
 
خیال در همه عالم برفت و بازآمد که از حضور تو خوشتر نیافت جایی را
 

 

که در شش ماه شش بار با کُلت برادرت به سبک رُلت روسی خودکشی کرده باشی که هر بار ماشه بر پوچِ قرقره ی گلوله ها چکانده شده باشد که سی و دو قرص آسپرین را در یک بطر ویسکی حل کرده باشی و شبانه همه را یکجا به کام کشیده باشی که صبح مرده باشی ولی از هر روز سرحال تر برخاسته باشی که دکتر گفته باشد به شکل معجزه آسایی قرص و الکل اثر هم را خنثا کرده اند که از فرط ملال و اندوه زندگی در استخر مدرسه ای که پدرت مدیر آن است خود را پرت کرده باشی و لی نجاتت داده باشند. بعد به این فکر کنی که این زندگی نیست که به معجزه ای نیازمند است برای تو، بلکه این فرآیند مرگ است که دستانش را چون جذامی ای نیازمند به سمت معجزه دراز کرده است.

و چاره ای نیابی جز نوشتن. بنشینی بنویسی و بنویسی و بنویسی و حاصلش بشود "قدرت و جلال"(power & glory) یا بشود "کنسول افتخاری" امّا با این همه نوشته های ژرف و عمیق بگویی من تنها چیزهایی نوشته ام برای سرگرمی مردم

که بگویی بعد از نوشتن هر کدام از این ها فکر می کرده ای تنها خاننده ی آثارت خودت باشی و بس!

باز چاره نیابی تنهایی و درد درون را و دست بیازی در بُن عشق های زود گذر به زن ها و دخترکانی که یک هفته ای به تو می گویند"عشقم" و ما حصل این سرسپردگی ها با خوبترینشان بشود تنها یک دختر و بعد بگویی این ها که آمدند و رفتند چون آب نمک بودند برای مردی تشنه.

بعد در ادامه و در اوج افتخار و بزرگی با فروتنی بگویی من جمع اضدادم در من همان اندازه که عشق به زندگی هست ملال بودن نیز سنگینی می کند. من به اندازه ی تمام ایمانم شک دارم و فکر می کنم قدّیس و گناهکار می توانند در یک صف شمرده شوند و این تمام دلیلت برای نوشتن" قدرت و جلال"  داستان همان کشیش بیچاره ای که یک ایالت پلیس دنبالش بودند تا تیربارانش کنند و آخر، سرِخود را پای وظیفه ی معنویش داد.

همان کشیش یکسره مستی که بزرگترین گناه خود را خابیدن با یک زن و فرزند دار شدنش از او می دانست و وقتی تیربارانش کردند از تمام دنیا فقط همان دخترک برایش مانده بود که آن هم حتا دو روز پشت سر هم کنارش نزیست.

گراهام گرین نویسنده ای ست که تمام قد در برابرش می ایستم و به احترامش کلاه  از سر بر می دارم برای او که گفت: تمام نوشتن های من فقط برای این است که مردم کمی به عدالت بیاندیشند. برای او که سفر و نوشتن را برگزید به جای هر چیز دیگری و در تمام عمر نه چندان کوتاهش به هیچ کلیشه ی از پیش تعیین شده ای تن نداد و نوشتن را علاجی می دانست بر رنج بودن. 

+   چهارشنبه 16 اردیبهشت 1394 15:15 مـــــــــیم . ر. الــــــــــــــفـــــ  |  نظرات (47)