X
تبلیغات
رایتل
 
خیال در همه عالم برفت و بازآمد که از حضور تو خوشتر نیافت جایی را
 

 


آدم است دیگر، از این موجود دو پا هر چه بگویی بر می آید. اگر به خاطر یک لقمه نان مجیز هر منطری را گفت و بعد هم برای خوشایندش پنجاه تا پشتک و وارو زد نباید به عقلش شک کنی! شکم گرسنه دین و ایمان ندارد جانم، هر چه می کند  برای اینکه نواله ای سیرش کند.

اصولن آدم ها اینقدر که نگران شکم گرسنه شان هستند هیچ چیز دیگر نگرانشان نمی کند.جلّ الخالق درستش هم همین است فکر کنم، که را دیدی که غیر از گرسنگی و مرض از چیز دیگری بمیرد؟ مثلن از عشق و عاشقی یا از فراغ یار،بگذریم از این شعارها که شاعرها می دهند که آی مُردم از دوریت.

آقاجان اصلن این روزها همه از عشق حرف می زنند امّا بیشترشان اصلن از ولایت عشق نیستند. این روزها عاشق کم است و شاعر زیاد!

چه می گفتم؟!

آها، قصّه این بود که، شکم گرسنه است که ترس به جان آدم می اندازد و این آدم ضعیف را وا می دارد به رقّاصی حتّا

آدم دوست دارد زنده بماند. حال برای چه؟ آنش بماند! توفیر نمی کند. بودن را برای خودش دوست دارد و لذّت بردن.

آدمِ زنده دهان دارد. درست است که دهان برای گفتن هم هست امّا تا نای گفتن نداشته باشی که حرف نمی زنی. اصلن برادر من نصف این شاعرها از سر شکم سیریست که شاعر می شوند. با چند تاشان بوده ام من دهن خوردنشان به ذوق شاعریشان می چربد، که بد هم نیست.

های از این آدم دوپا و شکمبه اش. بی خود نبود که اوستا مراد گاهی زیر لب می گفت: 

لذّت دنیا زن و دندان بود

بی زن و دندان جهان زندان بود



_مونو لوگی از یک داستان کوتاه

                                                                     م.ر.الف



پ.ن:

_کاش برخی آدم ها به جای ترس از هرچیزی ترس داشتند از خوب زندگی نکردن

_همواره یا باید مشغول زندگی کردن باشیم یا مشغول مُردن! (رستگاری در شاوشنک)

_نقاشی اثر هنری ماتیس



+   پنج‌شنبه 8 خرداد 1393 11:44 مـــــــــیم . ر. الــــــــــــــفـــــ  |  نظرات (109)