X
تبلیغات
رایتل
 
خیال در همه عالم برفت و بازآمد که از حضور تو خوشتر نیافت جایی را
 

 



_رها: مهتاب من دوستت دارم نمی تونم فراموشت کنم. بعضی وقتا تو خاب هم حتا دارم بهت فکر می کنم!

 

>مهتاب: بس کن رها بس کن این رابطه تموم شدس


 _چرا تموم شدس؟ ما فقط دو هفته با هم قهر کردیم از دست هم ناراحت بودیم


 >ما همون دو هفته پیش تمومش کردیم


_ما فقط قهر کردیم همین، قبلن هم اینکارو کرده بودیم.


>بس کن رها اگه من زنگ نمی زدم که حالتو بپرسم تو صد سال دیگه هم زنگ نمی زدی


_من از دستت ناراحت بودم ولی اینطور نبود که فراموشت کنم یا نخام که زنگ بزنم


>می خام تلفنو قطع کنم بخابم خیلی خابم می آد!


_جواب منو بده مهتاب، کِی صحبت کردیم درباره اینکه تمومش کنیم؟


>باید تمومش می کردیم که کردیم


_چرا؟

 

>چون این رابطه بی نتیجست!

.

.

.

اینگونه به نظر می رسد که انسان موجودی نتیجه محور و منفعت طلب است. هر کار یا فکری که از او سر می زند در پی نتیجه ی آن می آغازدش  و به منفعت آن می اندیشد و این به عقل تجربه گرای او باز می گردد.


بارها خاسته ام درباره ی عقل منطقی و عقل تجربه گرا بنویسم امّا به تعویق افتاده. اینجا تنها به این نکته اشاره می کنم که همه ی داده ها و صغرا کبراهای عقل تجربه گرا همیشه درست نیست! امّا نادیده نیز نباید گرفته شود.


در بسیاری موارد پیش فرضهای ذهنی که از شنیده ها و دیده ها نشات می گیرد به همراه تجربیات گذشته که گاه تلخ و اسفبار بوده در ارتباطات آینده و اکنون ما نقشی پررنگ دارند و گاه ارتباطات ما را دچار اختلال و چالش می کنند. در پاری موارد حتا آن را به بن بست می کشانند.


دوستی می گفت: در ارتباطات عاطفی وقتی می خاهی ارتباطی تازه را بیاغازی باید توانسته باشی از شکست و تلخی های ارتباط پیشین، گذشته باشی آنها را رد کرده باشی  و حسن نیت را نیز در ارتباط تازه مدّ نظر داشته باشی ورنه این چرخه ی ناقص، به در شکستن ممتدّ روان و عاطفه می انجامد.


                                                                                      م.ر.الف_______ 92/10/1

پ.ن:

-نقاشی اثر ادوارد مونک

-گفتگوی نخست نوشته مربوط است به داستانی از خودم به نام"کمی غیر معمولی"

-من خودمم نه خاطره منظره ام نه پنجره

+   دوشنبه 2 دی 1392 13:33 مـــــــــیم . ر. الــــــــــــــفـــــ  |  نظرات (60)